و اما امروز ...

هوالمحبوب

سلام

تصمیم گرفتم دیگه هر پنج شنبه آپ کنم یا نهایتا جمعه.

میمام تعریف هفته رو میکنم.

امیدوارم دوستای گلمون قدم رنجه کنن خونه کوچولو موچولوی ما

******

امروز با مریمم قرار داشتیم.

این دو روزه بس دلم تنگ شده بود که دیشب خوابم نمیبرد.

صبح بیدار شدم زوری بابا رو مجبور کردم بره سر کار که منم برم دانشگاه.

ساعت 10 کلاس داشتم ساختمان شکوه ریاضی مهندسی .

اول کلاس حال همه رو گرفتم نیشخند

 هی گفتم اینقده استادش خفه.اشک همه در اومد.شیطان

ساعت 12 تموم کرد 

 منم تند سوار بی آر تی شدم و از اونجا خط پایانه ولفجر و لاله ...

خانومم رسیده بود و نشسته بود رو نیمکت همیشگی.

دیشب از سلف غذا گرفته بود برای نهار.

خلاصه شروع کردیم.

جاتون خالی کباب بود و تو یه ظرف با کلی عشق با میمی خودیم...

اینقده مزه میده.....

کلی کلاغ و یه گربه ملوس هم جمع شدن که مقدار زیادی غذا دادیم

 اونا هم خوردن مخصوصا گربه که خیلی نازه.آشنا شده باهامون.

بعد صندلیمون رو عوض کردیم و با لپ لپ میمم بازی کردیم .

میمم میخواد برام وام بگیره لپ لپ بخره.فداش بشم .مهربونه خودمه.

دیگه چسبیدیم به هم 

 کلی میمم نوازشم کرد ...

 با دستای نازش اشکم رو پاک کرد.....

موهامو کلی ناز کرد....

صورتمو نوازش کرد ...

 برام از دوست داشتن گفت و ...

 

آخرم زد پشتمو گفت کچل کچل کلاچه...

بعدم رفتیم نماز و آخر باز رفتیم رو چمن ها و تا باتری لپ لپ تموم شه بازی کردیم

 و تخمه خودیم.کلی خندیدیم و ....

خیلی مزه داد.

بعدم رفتیم که بای بای بشیم که من شکمو گفتم بریم جیگر و کمی هم جیگر خودیم.

بعدم بای بای شدیم......

دلم تنگ شده برات باز آخه ...

*************

وقتی نگاهم میکنی

                         قشنگیهاتو دوست دارم

            حالت معصوم چشات

                                      رنگ  نگاتو دوست دارم

                      وقتی صداتو میشنوم

                                                    دلم برات پر میزنه

                                   ترس یه روز ندیدنت

                                                               غم بزرگ قلبمه

 **************

مریمم میدونی که برای دیدن تو ...

اصلا نمیتونم ادامه بدم...

 *************************

 

پارک که بودیم یه دختری اومد اونور نشست معلوم بود منتظره ها

 اما تو این مدت چندین نفر اومدن مزاحمش شدن و ....

نمیدونم چرا جامعه ما اینجور شده....

آدم یه جوری میشه ها...

مگه نه...

من تمام سعی رو کردم پست طولانی نشه.

 ***********

 مریمم دوستت دارم ...

 

 فدای تو      عاشق تو        محمد تو

 

/ 37 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فصل وصال

پیشمون بیاین با آپای متفاوت اومدیم جذابه بابای[گل][گل]

نی نی

[زبان]خیلی زشته مرد گزیه کنه من اصلا خوشم نمیادااااااااااااااااا[ابرو] خلاصه که بهت نمیاد محمد آقا[مغرور]توجبه نکن![نیشخند]خدا سوسکت میکنه هاااا.راستی امروز تو کلاس سوسک دیدیم[پلک]میام میتعریفم بعدا

یگانه و امیدی جونیش

سلامممممم اطلاعاتم به دردتون خورد.... گفتم نرسیده به پل (مترو فردیس) به روزم منتظرتونم[گل]

خانم لیمو

سلام به آقا محمدد پست هایی که نوشته بودی و نخونده بودم وهمه روخوندم:دی خیلی خوشحالم که مریم خانم پیشته خوب من درد دوری و درک می کنم راستی برگشتم با خبرای خوب خوب[چشمک] اومدم دعوتتون کنم تو شادی ما شرکت کنید به امید روزای خوبتر برای شما دوتا گل قشنگ[گل]

ღஜღ علی و مهسا ღஜღ

ای کاغذ سفید که سنگینی بارها و دردهایم را به دوش می کشی بار دیگر به رویت می نویسم که چقدر دوستش می دارم ....[گل]

ღஜღ علی و مهسا ღஜღ

سلام دوست جونا ماهم کم کم کلاسا و درگیریامون شروع شده آهنگمون که قابل شمارو نداره..[گل] اما چجوری میخواید بدزدیدش؟![نیشخند] دزدگرداره![مغرور][نیشخند] مرسی از آرزوی خوبتون "ایشالا[قلب]" اما یه نکته داره[چشمک] اینکه یجورایی واسه کساییه که ازهم دورن[قلب] میگه عکس تو همیشه اینجاست... که نده دوریت عذابم[قلب] ، یجا دیگه میگه بیا با من قدم بزن... " تو کوچه درد دلام"[رویا][قلب] بهله آهنگمون مغز داره[زبان] مرسی که اومدید[گل] براتون یه آرزوی خوب داریم[قلب][گل]

خانم لیمو

مرسی مرسیییییییی ایشالا منتظر خبرای خوب از طرف شماااااااااا[چشمک]

آتوسا و ایمان

سلام. مرسی اومدین پیشمون.چرا آپ نمیکنین؟ من که گفتم ایمان وقت زیاد نداره.هر وقت بتونه میاد وب. هر چی مینویسم به جای هردومونه.اما گفتم بیشتر بیاد. به هر حال من وبو ساختم واسه موندن خاطراتمون و البته دوستای گلی مث شما. منتظر آپتون هستم.[گل]

عسل

سلام.شما که آپ نکردی هنوز!!!ما همیشه به یادتون هستیم[گل][گل]

atosa & iman

سلام به دوس جون گلم. میدونم خیلی وقته آپ نمیکنیم.راستش گفته بودم ایمانم نمیزاره آپ کنم و دوس نداله. چند روز پیش ازش خواستم اجازه بده آپ کنم اونم گفت نه. منم باهاش قهر کردم و اونقدر پیش رفتم که بهش گفتم دوسش ندارم.[وحشتناک] اما ایمان باهام حرف زد و رفتارام و تحمل کرد و بهم گفت یه وب ارزش نداره که به خاطرش دعوا بگیریم و.... بد رفتاری هامو تحمل کرد و اینقد اذیتش کردم گریشو دراوردم. خودم به این نتیجه رسیدم ایمانم برام از همه چی مهمتره. منم حرفشو گوش دادم و الان خدارو شکر دوباره باهاش عشقولی شدم. ایمان خیلی خوبه و من من نمیخوام اذیتش کنم دیگه. 15 روز دیگه همو میبینیم دوس داشتم براتون تعریف کنم حیف... نمیدونم کی آپ میکنم شاید دیگه ننویسم. اما اگه ایمان اجازه نداد دیگه بنویسم هر وقت بهم رسیدیم حتما خبرتون میکنم.اما شاید زودترش آپ کردم.نیدونمم. اما به شما دوس جونام همیشه سر میزنم و آپاتونو میخونم. [گل]