شوق نوازش ...

هوالمحبوب

سلام

این جا مینویسم برای آیندمون ...

برای مرور خاطراتمون....

...

یه هفته دیگه هم گذشت و ما هفت روز به هم نزدیک تر شدیم...

 

یکشنبه باز ماشین نبود و منم قبل نهار رفتم پیش مریمم و رفتیم پارک.

تا نزدیکای 1 اونجا بودیم . بازم دیر شد.آخه مریمم داشت صورتمو نوازش میکرد

و باور کنید زمان از دست جفتمون رفت یهو به خودمون اومدیم و دیدیم دیر شد و ... 

 بعدم راه افتادیم مریمم رفت کلاس و منم رفتم دانشگاه.

 

دوشنبه و سه شنبه هم  خبری نبود.

چهارشنبه رفتم که دارو هامو بگیرم و با مریمی قرار داشتیم که برم دانشگاه

دنبالش و با هم بریم.

وسط راه بودم که گلم زنگ زد خواب مونده و نرفته کلاس.فداش بشم.

منم رفتم خوابگاه دنبالش و گلم اومد و با مترو رفتیم ایستگاه حقانی 

 از اونجا رفتیم سه راه زعفرانیه و دارومو گرفتم.بعدم به پیشنهاد من رفتیم دربند.

اول نامرد سواریه سر کرایه سرم کلاه گذاشت.

تقصیر من بود که به حرف مریمی گوش ندادم.ببخشید رئیس.

خلاصه رفتیم بالا و چقدر با صفا بود.سرد بودا اما آفتابی و هوای خوبی بود.

رفتیم اونجا نهار.وای نامردا چقدر گرون بود غذا.

کلی پول از کف رفت .اما خب مزه داد.

یه چیز بامزه اونجا هم داشتیم غذا میخوردیم یه گربه اومد .

مریمم هم که مهربون باز غذا داد بهش و ...

بعد از نهار هم کنار هم نشستیم و حرف زدیم خیلی مزه داد.نزدیکای 3 بود که

 برگشتیم.اول رفتیم انقلاب مریم رو سوار کدم و بعدم خودم برگشتم کرج.

اومدنی کمی مریمی رو دلخور کردم.قصدی نداشتما.

یه کلمه ای با معنی دیگه از دهنم در رفت.شب رفتم خونه در موردش با میمی

حف زدم و معذرت خواستم از گلم.

 نمیخواستیم فرداش که 5 شنبه بود بریم بیرون .

شب تا دیر وقت درس خوندم و 2 بود خوابیدم و صبح مریمی 9 بود زنگ زد قطع کردم و

 گفتم ماشین که نیست نمیشه برم و خوابیدم.11

 بود بیدار شدم دیدم اااا سوئیچ هست و سریع زنگ زدم مریم میام.

آخه از دیروز جفتمون خیلی خسته بودیم .

مریمم نمیتونه خیلی راه بره و وایسه گردنش درد میگیره.نانازمی.

خلاصه گوله رفتم پیش رئیس که حمام بود.رسیدم هنوز نیومده بود 

 منم به دنبال ... داشتم اون حوالی میچرخیدم که یه حسینیه دیدم و نمازم هم خوندم.

رسیدم دم خوابگاه مریمم اومد و نهار هم آورده بود.گفتم کجا بریم؟

نقشه باز کردم و گفتم بریم این پارکه.پارک پرواز رفتیم.ماشین رو پارک کردیم 

 رفتیم رو چمنا نشستیم و نهار خودیم.

برای خودش ماکارونی گرفته بود و منم کباب از دیشب.

دیدم سه تا کبابه و به اندازه یکی برنج؟؟؟میگم برنجا کو؟؟

میگه صبح گفتم نمیای و دادم کبوترا خودن.

فداش بشم 10  15 تا کبوتر داره خوابگاه میان میم غذا میده بهشون.مهلبون.

بخندین پیشاپیش.باز یه گربه اومد اما بالا شهری بود دیگه.

 اونم سیر رفت دنبال خونه زندگیش.

بعدم رفتیم عکس گرفتیم که خیلی جالب شدن.هر کدوم خود به خود یه افکت

 گرفتن.وسائل رو گذاشتم زمین موبایل رو کیف گذاشتم و زدم تایمر و دویدم

 پیش مریمم و ....             این یه نمونش 

بعدم کمی تو ماشین حرف زدیم و رفتیم خوابگاه.

دیدم زوده و دلمون هنوز تنگه کمی رفتیم پایین تر از در خوابگاه و حرف میزدیم.

گفتم مریمی میخوای پشت فرمون بشینی ؟  قبول نکرد اما زوری مجبور کردم

و قبول کرد. میمی گفت من جلو رو نمیبینم .

اخه ما همه درشتیم و صندلی ها تا انتها عقب و پشتیش هم که نزدیک افق

اول صندلی ها رو ردیف کردیم و کمی اوضاع بهتر شد .خلاصه نشست و راه افتاد.

دو سه دوری زدیم.قربونش برم بابا کارش درسته....گواهینامه داره اما فکر نمیکردم

 اینقدر با جسارت شروع کنه.آخه دیروزش من هی از رانندگی بد خانوما غر میزدم

و مریم حس ناسیونالیستی پیدا کرد دوام کرد...

همون نگو خانوم خیلی جسارت بالایی داره در این امر.

من فدای تو بشم مریمم.

عزیزمی مریمم.

چقده مزه داد.بعدم باز حرف زدیم و رفتیم برای مریمی خرید و گلم رو رسوندم دم

خوابگاه و بارونم شروع شد.

دیگه راه افتادم به سمت کرج و مدت زیادی تو ترافیک موندم.

اما حس نکردم آخه تو  حال و هوای اون روز بودم....

 

 

 

دوستای گلمون ببخشید کم میام آخه درس خون شدم.

باورتون نمیشه اما هفته قبل بالاخره پس از ترمها انتظار 7  8  تا تمرین حل کردم.

اینقده حال کردم که درس میخونم و ...      

راستی یه خانومی اومده بود نظر خصوصی گذاشته بود که

"حالم بهم خورد از این همه مزخرفات و خودتونو گذاشتین سر کارا"

خب خواهر من مگه ما مجبورت کردیم بخونید یا شما خرج پرشین بلاگ میدی

 که ناراحت مطالب ماهستی.

جالبه ها هرجور فکر کردم تو این روزا تا بفهمم تو مغز بعضی ها چه خبره نشد.

میاد میخونه و بعدم ...

ااااا الان فهمیدم نکنه فکر کرده اسم انتظار دنبال تحقیق انتظار آقا امام زمان بوده؟؟؟

چمیدونم !

البته آی پیش از دانشگاه الزهرا بود.تا دیدم شصتم خبر دار شد.

بنده خدا از خواهرا بودن.خواهرم عشق و عاشقی  (مزخرفات) برای ما و دعا و نیایش

 و قرب الی الله هم برای شما...

 

مریمم هفته دیگه میره خونه.آخه بابا و مامان میان از مکه....

یعنی مادر خانومم برام سوغات گرفته؟؟؟

 

مریمم تو ماشین که دستتو گذاشتی روی صورتم 

و  داشتی نوازشم میکردی شیرین ترین لحظات عمرم بود....

 

مهربانم  ...

    آن لحظه که تو مرا از آرامش به در کردی ...

        آن لحظه که مرا غرق در رویا کردی ...

             آن لحظه که اشک را بر گونه هایم جاری ساختی ...

                 زمانی بود که

                       نجوای  دل عاشقت را با نرمی انگشتانت به من رساندی ....

                             و آن درخشش اشک بر چشمانم ، شور با تو بودن بود و ...

 

 فدای تو      عاشق تو       محمد تو

 

/ 25 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گندم

سلام دوست خوبمممممممممممم خوبییییییییی؟ بدو بدو بیااااااااااااااااا اپیدمممممممممممم این فرق داره هاااااااااااااااااا[رضایت]

ترانه

سلام,بازم عالی بود[لبخند]ادم میاد اینجا شاد میشه[لبخند] ضمنا ممنون از اینکه به من و عشقم سر زدید,خوشحال شدیم[چشمک] بازم بیاید,بیشتر خوشحال میشیم[چشمک]

فصل وصال

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام محمد و مریم عزیز حالتون خوبه که ایشالا؟؟؟؟ به ما سر نمیزنین ... بی معرفت شدین خوشباحالت حتما کلی سوغاتی باحال می گیری ایشالا یه روز خودتون دوتایی با هم برین حج قبلش عروسی ما رو هم دعوت کنینا راستی به نظر این آدمای بیـــــــــــــــــــــــــــــب توجه نکن بابای[ماچ]

سلام ببخشید که نمیشه نظر بدیم اما همیشه میخونما پستاتونو عکستون چه باحاله اما چرا کله ندارین؟؟؟؟؟؟؟؟ [شوخی]

علی و مهسا

نمیدونم چرا گاهی آدم از کسایی که ندیده یه تصویری واسه خودش میسازه،بیدلیل... امروز خواهرم عکسای تهران منو علی رو واسه اولین بار دید... وقتی عکسارو نشونش میدادم اشکم در اومد[ناراحت] دلیلشو تو وبلاگمون توضیح دادم...

نوک طلا و مخمل

اینجا هم سلام .. این همه راه رو از بالا اومدم پایین پام درد گرفت .. یه آسانسوری چیزی [زبان] شنبه جزو روزهای هفته ی شما نیست؟ آخه اصلا" راجع بهش چیزی نمیگین[نیشخند] 1شنبه:به به پس حسای بهتون خوش گذشت .. امیدوارم همیشه این حس خوب رو تجربه کنین .. ولی لطفا" حواستون به ساعت باشه تا از کار و زندگی عقب نیفتین[زبان] 2شنبه و 3شنبه هم همینکه خبری نبود یعنی خوبه [چشمک] 4شنبه:الهی خواب مونده مریم جون[ماچ] ... دارو؟ هنوز بهبودی حاصل نشد؟ منم کماکان درگیر این بیماریم[نیشخند] به حرف رئیس گوش ندین همینطوری میشه دیگه[مغرور] مهم اینه که بهتون خوش گذشته[لبخند] امیدوارم دیگه دلخوری بینتون پیش نیاد ... ادامه دارد ...

نوک طلا و مخمل

... ادامه ی کامنت قبل ... اا خوب جواب میدادین شاید کار واجب داشته بنده ی خدا[نگران] قبول باشه[نیشخند] الهی برنجا رو داده به کبوترا[نیشخند] چه ناز و مهربونه مریم جون .. از طرف من حتما" ببوسش[نیشخند] به به چه گربه ی چشم و دل سیری[خنده] اینقدر چهرتون نورانیه آقا نمیشه نگاهتون کرد[نیشخند] خیلی باحاله این عکسه[خنده] امان از دلهای تنگ[نیشخند] نزدیک به افق؟ مگه حالت درازکش میرونین؟[زبان] خوبه مریم جون آبروی خانمها رو خرید[زبان] امیدوارم همیشه بهتون خوش بگذره با این اوضاعی که ما خوندیم درس خون شدن شما هم داستانی شده[نیشخند] اوهوم موافقم حل کردن تمرین وقتی به جواب میرسیم فوق العاده است[مغرور] خوب هر کسی عقیده ای داره دیگه .. بیخیالش[زبان] به به سوغاتی[مغرور] امیدوارم همیشه آرامش دهنده ه همدیگه باشین و سازنده ی لحظات قشنگ عاشقی ببخش من خیلی نوشتم خسته میشین .. ولی خوب دلم نمیاد بخونم و ننویسم بازم بهمون سر بزنین خوشحال میشیم جیک جیک[گل]

خاله ریزه و بابالنگ دراز

سلام ببخشید که نمیشه نظر بدیم اما همیشه میخونما پستاتونو عکستون چه باحاله اما چرا کله ندارین؟؟؟؟؟؟؟؟ بازم سلام این واسه ما بودااااااااا یادم رفته اسم بذارم [خجالت]

خاله ریزه و بابالنگ دراز

خوبین؟ خوشین؟ نگران نباش آقای عاشق انشالله بام یارت میاد پیشت واسه ما هم دعا کنید ا روزا