چی بگم واللا؟

سلام.

اونقد گریه کردم که چشمام میسوزه...محمد خودش میدونه چرا...

واسه اینکه سر خودمو گرم کنم گفتم بیام یکم بنویسم.محمد جان که دور و برش

شلوغه.خاله ش اینا خونه شون هستن.یه پسرخاله داره و یک دخترخاله.

امشب هم احتمالا وقتی جاشونو میندازن واسه خواب،با پسرخاله و داداشش

کلی خوش میگذرونن.

منم امشب رفته بودم ولیمه یکی از فامیلا.از سفر حج اومدن.خوش به سعادتشون.

ان شا الله قسمت همه بشه.اما این ولیمه رفتن ما جریان داره.اون اوایل که من و

محمد تازه آشنا شده بودیم یه پسری بود که منو دوست داشت.پسر سر و ساده ای

بود.هرچند خب من دیگه با محمدم آشنا شده بودم و حاضر نبودم به هیچ کس جز اون

فکر کنم.اون وقتا هنوز عقد نکرده بودیم.من اصلا محل به پسره نمیدادم ولی اون هرجا

منو میدید کرایه تاکسی و ...رو واسه من با وجود مخالفت شدید من حساب میکرد.

یه فامیلی دور هم با هم داشتیم.باباش مغازه داره.یه بار که رفته بودم مغازه شون

نمیدونستم باباش نیست.فقط خودش بود.حسابی هول کرده بود.حالش انگار دست

خودش نبود.با اینکه فوق العاده خجالتی بود به طور غیرمنتظره ای یهو لپمو کشید...

وایییییییییی.داشتم میمردم...فقط دویدم اومدم خونه به مامان گفتم.مامان رفت مغازه اش

،مشتری داشته ولی مامان رو که دیده حساب کارشو کرده.منم دیگه خودمو نشونش ندادم.

تا اینکه بالاخره ازدواج کرد.فکر نکنین پسر بدیه ها.نه واللا.اینقد ساده و خجالتیه که

به قول مامان آدم دلش میخواست براش گریه کنه.خب طبیعتا فکر میکردم فراموشم

کرده ولی امروز فهمیدم هنوز منو فراموش نکرده...البته اون نمیدونه من با محمدم

عقد کردم والا شاید تو رفتارش تجدیدنظر میکرد.2 تا داداشش با خانوماشون رفته بودن

مکه.امشب ولیمه داداش اولی بود.خب راستش ما وقتی مامان بابا از مکه اومدن

اینا رو دعوت نکردیم فکر هم نمیکردیم که اینا هم ما رو دعوت کنن.امروز همین

پسره یک بار صبح اومده بود دم خونه مون واسه دعوت که خونه نبودیم.بعدازظهر دوباره

اومد و دعوت کرد.خب ما هم گفتیم دعوت کردن دیگه!خلاصه رفتیم ولیمه.بعد فهمیدیم

هیچ کدوم از عموهام دعوت نشدن!تازه فکر کنین کسی که میخواد دعوت کنه زنگ

میزنه دیگه.نه اینکه بره در خونه ی طرف.خلاصه معلوم شد که این آقا پسر،خودش

ما رو دعوت کرده نه برادرش!به بابا نگفتیم وگرنه عصبانی میشد.توی مهمونی هم

چندبار فرصت پیش اومد که باهام حرف بزنه ولی من حتی سلام هم نکردم...

فکر کنین حالا این داداشش و اینا حتما کپ کردن که ما رفتیم دیگه نمیدونن که

این اقا ما رو دعوت کرده!

ببخشید پرچونگی کردم.واسه تسکین قلبم اومدم یکم بنویسم...

/ 12 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دختری در مزرعه

تا حالا یه همچین شرایطی برای منم پیش اومده بود. ولی خوب براتون مهم نباشه. بالاخره خودشون هم میفهمن که شما سر خود نرفتین.. چون بعدش میشینن صحبت میکنن و .. انشاالله که مشخص میشه کی شما رو دعوت کرده. ولی برات مهم نباشه گلم

خورشید جاودان

به به به چشمم روشن [ابله] خیلی بیخود کرد لپتا کشید . پسره بی ادب . حق نداره این کارا بکنه حالا هر چیم که بگی بچه خوبیه و حول کرد و از این حرفها . من سر دوستام غیرتیما [متفکر] همچین برم حالشا بگیرم فقط ادرس مغازه را بده به من[عصبانی]

خورشید جاودان

آقای محمد خان قرارمون نبود خانومی دور از شما اینجوری اشکاش سرازیر بشه[فرشته] بیشتر مراقب مریم گلی باش

دادگر

سلام مریم جون خوش به حالت وقتی ناراحتی یا دلت گرفته شوهر خوبی داری که تسکینت می ده

مینا و محمد

سلام حال شما خوبین؟اولا کجایین پیشمون نیومدین؟بعدم مگه شما عقد کردین؟پس خوش به حالتون.عروسی کیه؟

مریم احسان

چه پسر پررویی......... اقا محمد هم از جریان خبر داره؟/

مریم احسان

راستی مریم خانوم مگه شما صیغه نیستسن چرا می گی عقد؟

پری

وبلاگ نازی دارین یعنی پسره قصدش ازدواج مجدده؟ پس زنشو دوس نداره؟ شما برا چی ناراحتین ! مامانت که موافق ازدواجتونه..

ترانه

خوب بهش بگو عقد کردی عزیزممممم ---------------------------_(/_\) -------------------------,((((^`/- ------------------------((((--(6-/- ----------------------,(((((-,,----/ --,,,_--------------,(((((--\"._--,',; -((((\\-,...-------,((((---\----`,@) -)))--;'----`"'"'""((((---(------´´ (((--\------------(((------/ -))-|-------آپم-زود بيا-----| ((--|--------.-------'-----| ))--/-----_-'------`t---,.') (---|---y;---,-""""-./---/\-- )---/-.\--)-\---------`/--/ ---|.\---(-(-----------\-\' ---||-----//----------\\'| ---||------//-------_\\'|ا ---||-------))-----|_\--|| ---/_/-----|_/----------|| ---`'"------------------\_| بدو با این اسب بیا زودتر میرسی

ناناز و محمدرضا

سلام بلاگ خوبی دارید... الهی حالا چرا شما ناراحتید چیزیه که پیش اومده ومهم اینه که شما کسیو که دوسش دارید کنارتونه مهم نیست رفتار وعملکرد دیگران عزیز [گل] خوشحال میشم پیش ماهم بیاید خوش باشید بابای[خداحافظ]