سفر...

هوالمحبوب

سلام

خب نمی خواستم اینقدر زود آپ کنم اما سفر و یه سفر اتفاقا باعث شد بیام.

از قدیم دوست نداشتم وبلاگم دچار روزمرگی بشه .در هر حال اومدم.

چند روزی نبودم و رفته بودم سفر.

چهارشنبه صبح ساعت 9.30 بود که راه افتادیم به طرف شمال.

برادر بزرگم نیومد و کوچیکه هم چون همایش داشت گفت 5 شنبه خودم میام.

خلاصه من با   بابا و مامان راه افتادم.

اول خودم نشستم پشت فرمون و شانس آوردیم

 آخه جاده چالوس بی نهایت ترافیک بود و گفتم الان اگه بابا نشسته بود

 کلی میگفت چرا دیر راه افتادین و ...

البته اونجا هم کی گفتا اما اگه پشت فرمون باشه همش استرس تزریق میکنه.

تجربه جالبی بود با سرعت کم جاده چالوس رو طی کردن.

 البته قسمتی از مسیر شدیدا مه بود و خیلی جذاب.

نزدیکای چالوس نهار خوردیم و به سمت رامسر راه افتادیم.3

 بود رسیدیم رامسر یا به قولی عروس شهرهای ایران

رفتیم هتل و سوئیت رو گرفتیم.

بابا اینا رفتن استراحت و منم با این که پشت فرمون خسته شده بودم

 اما رفتم لب ساحل.

خیلی جذاب بود .یه موج شکن اختصاصی ساخته بودن که واقعا ...

خیلی دلم گرفت نشستم و به میمم زنگ زدم.

آخه 2 ماه پیش بود که با هم رفتیم لب ساحل و واقعا دلم تنگ شد...

بعد از ظهر هم یه سری بیرون رفتیم و شام و خواب.

اصلا مزه نداد.داداشا هم که نبودن خب آدم تنها اونم عاشق و دور از یار ...

موقع خواب هم جای یه تخت تخت ها رو کشیدم چسبوندم به هم و ...

صبح هم بیدار شدم که بابا اینا گفتن مصطفی نمی آد.

خلاصه حسابی حالم گرفت .حوصلم سر رفت.

صبحانه تنها رفتم خوردم البته با میم خوشگلم تو دلم.

شب قبل از حرکت من اطلاعات زیادی از اینترنت گرفته بودم

 در مورد رامسر و بعد از صبحانه با توجه به اون خانواده رو بردم جواهرده

 خیلی خیلی جذاب بود و واقعا فهمیدم چرا میگن بهشت خدا روی زمین.

البته ایران ما از این بهشتا زیاد داره ها.

تا انتهای جاده رفتیم هرچند شب قبل بارون زده بود و سخت میشد رفت.

تو مه گم شده بودیم.فقط به یاد این خوش بودم که بعدا مریمم رو میارم اینجا.

جاهای مختلف هم عکس و فیلم گرفتم.

بهار هتل بودیم و بعد از ظهر رفتیم دریا.

البته تو تمام مدت اقامت ما هوا ابری بود و اون موقع کمی آروم شد

 و سریع رفتیم دریا.اصلا مزه نداد 15 دقیقه ای برگشتیم.

آخه 2 نفری با بابا چی میکردیم؟مزش به زیاد بودن خب.

برای همین گفتم بریم قلعه مارکوه راه که افتادیم شدیدا بارون گرفت

 و تا سر قلعه رفتیم اما به خاطر هوا برگشتیم هتل.

شام هتل خوردیم و ...

صبح رفتیم بازار اما تعطیل بود همه جا نمیدونم اونجا صبح جمعه بازار تعطیله؟

جاش رفتیم تله کابین رامسر.خیلی جذاب بود.

رامسر فاصله کوه(جنگل) تا دریا بسیار کمه و با تله کابین که رفتیم قله

موج های دریا و ساحل خیلی واضح بود.به نظرم از تله کابین نمک آبرود

 خیلی زیبا تر بود .

از اون جا که اومدیم پایین رفتیم اسکله همون جا(رامسر پلازا) منم

رفتم لب آب که یهو یه موج بلند زد و تمام شلوارم خیس شد .

بعد اومدم برم عکس بگیرم یکی دیگه زد تمام هیکلم رو خیس کرد نامرد.

شانس من یهو قاط میزد.

نهار اومدیم هتل خوردیم و راه افتادیم.

از سمت رشت به توصیه رزرویشن هتل.تا رشت خلوت بود

اما از رشت به بعد شلوغ شد .راستی از دور سلامی هم به بابالنگ دراز دادیما.

خلاصه کمی هم با بابا دعوا کردیم که میگفت سر پیچ تند میری.!!!

(پیش خودم گفتم پس اونروز که با مریم رفتیم شمال اگه بابا بود بنده

 خدا سکته می زد ، بابا مریم نترس و مریم شیر دل...)

هشتگرد رو رد کرده بودیم که تو ترافیک عجیبی گیر کردیم

و از یه بی راهه رفتیم جاده قدیم  و تا کمالشهر رفتیم و چشمتون روز بد نبینه

 مسیر 5 کیلومتری رو 2 ساعت طول کشید تا برسیم به حصارک کرج.

اینقدر ترافیک سنگین و فشرده بود و بس فرمون رو پیچوندم شست

دستم زخم شد .کم مونده بود برم پیاده رو .

اما آخرش حالم گرفته شد یهو موبایل بابا زنگ خورد و قطع شد

 من فهمیدم مریمه.وای نگو موبایل من نمیگیره نمیدونم چرا!!

تا زنگ زدم دیدم خوشگلم مثل ابر بهار داره اشک میریزه.

نگرانم شده بود .

خیلی خجالت کشیدم آخه اصلا حواسم نبود و فکر میکردم مریم متوجه

شده تو ترافیک گیر کردم که خودشم نمیزنه.رسیدیم خونه زنگ زدم و....

اینم ماجرای سفر ما.

 

*********************

راستی ما یه عالمه نامه عاشقانه دادیم به هم شاید روزی قسمتی

از نامه های زیبای مریمم رو اینجا نوشتم.روزگاری که وسیله ارتباط ما نامه بود .

من به صندوق پستی مریم پست میکردم و اونم به صندوق پستی من....

 

مریمم دوستت دارم

مریمم عاشقتم

 

فدای تو    عاشق تو    محمد تو

 

/ 50 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خاله ریزه

خلاصه حسابیییییییییییی از راهنماییتون ممنونیم!! راستی یعنی به ما هم صندوق میدن؟؟ باید خیلی زبون بریزیم؟؟ چیا بگیم خوبه؟؟شما دیگه تجربه دارین!! [نیشخند]

خاله ریزه

چه عجب مریم خانومی هم میخوان آپ کنن!! شدیدااااااااااا مشتاق دیداریم مریم خانوم گل[قلب][گل]

خاله ریزه

انشالله خوش باشین همیشه در کنار هم[گل][گل]

مريم

سلام به دو ستاي خوب عاشق خوب روزگاري رو سپري مي كنين قدر اين روزا رو بدونين كه بعدها ديگه از اين روزا فقط خاطره هاي خوب و بد به جا مي مونه روزاي قشنگيه دركتون مي كنم خيلي قشنگه من و ايرج هم الان بعد از گذشت نزديك به 5 سال از اون روزا بعضي روزا با هم از اون روزا مي گيم و كلي مي خنديم به اينكه چه كارا مي كرديم كارايي كه ديگه برامون شده يه راز فقط خودم مي دونم و خودش قدر روزاي خوب تون رو بدونين سرسخت باشيد و پايدار به ما هم سري بزنين با تبادل لينك موافق بودين خبرم كنين منتظرتون هستم [گل][خداحافظ]

خاله ریزه

همه عالم و آأم میدونن دم جاسبی به کجا وصله!! من با این حرفها کاری ندارم حالا!!ولی لاقل به خاطر همون700 تومن باید خودتون بیشتر در س میخوندین و بعد نمیگفتین دانشگاه واسه اینکه جیب خودشو پر کنه هی بچه ها رو موقع امتحان اذیت میکنه و این حرفها!! اینا بهونه است که زیاد از بچه های داشنگاه آزادی شنیدم!! اما قبولش ندارم!! چون خیلی از دوشتای خودم که حتی واسه دولتی مجاز هم نشده بودن و آزاد درس خوندن لاقل به خاطر پولش تو آزاد شاگرد اول شدن و یا بهترین نمره ها رو با خوب درس خوندن میگرفتن!! حتی یکی از بچه ها صنایع میخوند و اونقدر خوب درس خوند که 6 ترمه درسشو تموم کرد!!

خاله ریزه

قضیه صندوق ها رو حتما پی گیری میکنم!! مرسی[گل]

خاله ریزه

بابا هم آره !! سرش شلوغه!! کم میتونه بیاد!! شرمنده آقا محمد!![گل]

خانم لیمو

[اتفاقا قوانین بین الملل در همین زمینه یک تبصره داره:دی که می گه اگه چیزی خواستین بنویسین و حتماااااااااا می خواستین بنویسین ولی خوب به دلیل برخی مسائل امنیتی نتونستید اونو پابلیش کنید می تونید خصوصیش کنید:دی راجع به اون قضیه هم باید بگم که تو می تونی به مریم بگی همینجوری پاشو بیا سر خونه زندگیت:دی ولی من که نمی تونم بگم نرو دانشگاههههههههه[ناراحت] اصلا به قول گل و گلدون انشا الله دانشگاه مريم جون اينا باز شه،مال آقا هلو باز نشه![نیشخند]