یه روز دیگه ...

هوالمحبوب

سلام

بعد از چند روز اومدیم.

اتفاقات زیادی افتاده که هم خبر داریم و هم نداریم.

لیلی خانوم ما مادر بزرگش کسالت داره که امیدوارم حالش خوب بشه.

از صمیم قلب برای سلامتیشون دعا میکنم و امیدوارم حالشون خوب بشه...

خاله ریزه و بابا لنگ دراز هم که نفهمیدیم چی شد.

مریم گلم هم دیروز صبح اومد و شب برگشت خونه .

منتظر می مونیم تا باخبر بشیم.

********

مریمم پریشب که راه افتاد بیاد .خب طبق معمول خوابم نبرد شب.

صبح زود رسیدم ترمینال و عزیزم رو دیدم.فداش بشم چه ناز شده بود .

مستقیم رفتیم شرکتی که می خواستیم لپ تاپ بخریم.

هی گفتم مریم زوده گفت نه اومدن .

منم گیج اول رفتیم دم در بعد زنگ زدم به تلفن شرکته.

خلاصه گفت 9:30 میان.حالا 8:30 بود . سر مطهری.

رفتیم با هم رو صندلی های شهردار قالیباف تو ولی عصر

نشتیمو و تخمه خوردیمو روزنامه خوندیمو عکس مشهد دیدیمو و

شد 9:30.

رفتیم سفارش دادیمو و تندی رفتیم پاتوق.

پارک لاله.

خیلی مزه داد .سوغاتی های مریمم رو دادم و ....

بعدم که من شکمو گفتم من جوجه کباب می خوام.

رفتیم خوردیم.

لپ تاپو تحویل گرفتیم و یه کوله هم براش خریدیم و مریمم رو رسوندیم ترمینال.

یه روبوسی کردیم و .....

بازم انتظار شروع شد ....

هم شیرینه و هم تلخ ....

شیرینی که منتظر بازگشت دوباره هستم ...

چقدر سخته خداحافظی ....

مریمم دوستت دارم

*******

سکوت من فریادمه

        نگام برات در ماتمه

             محکوم به جرم عاشقی

                   این آخرین گناهمه

 

                        فریاد من چه بی صداست

                              تو فلب من چه قصه هاست

                                  اگه صداشو گوش کنی اسمش به گوشت آشناست

 

گناه من عاشقیه

     خیال من جز تو کیه

         جز تو گناهی ندارم

             چاره به راهی ندارم

                 واسه رهایی از دلم جز تو که راهی ندارم

 

تو جاده خیال تو مسیر دل بی انتهاست

     اما نگاهت میدونم به این خیال بی اعتناست

         فریاد من چه بی صداست

              تو قلب من چه قصه هاست

                  اگه صداشو گوش کنی اسمش به گوشت آشناست

 

گناه من عاشقی

        خیال من جز تو کیه

               جز تو گناهی ندارم

                      چاره به راهی ندارم

                             واسه رهایی از دلم جز تو که راهی ندارم

 

********

از خدا میخوام حال مامان جون لیلی خانوم رو خوب بکنه و ...

خدا کنه خاله و بابا هم همدیگه رو دیده باشند.

ما که دفعه اول خیلی بامزه همدیگه رو دیدیم.

مامان مریم هم اومد...

یادش بخیر ...

دوستت دارم

 

 

 فدای تو     عاشق تو     محمد تو

 

/ 11 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بابا لنگ دراز

سلااااااااااام.. فوق العاده بود لحظه ی دیدارمون! هیچوقت فراموشش نمیکنم! و افسوس برای خیلی چیزا.. نه فقط اونایی که تو گفتی. آخه معلوم نیست دیگه کی همدیگه رو ببینیم.. از لحظه ی خدا حافظی دلم براش تنگ شد[نگران] ممنون اومدی وبمون.. دیرم شده بود داشتم میرفتم سر کار آخه .. نشد خبرت کنم[گل]

...

[گل]

خاله ریزه

سلام!! ممنونم از لطفتون!! از اینکه این همه به فکر ما بودین!! به لطف خدا و دعای خیر شما منو بابا بالاخره تونستیم همو ببینیم!!! خدا رو صد هزار مرتبه هم شکر کنیم بازم کمه!! خدا میدونه چی تو دلهامون گذشت!! انشالله همه عاشقا بهم برسن[گل]

کیان و بردیا

سلام . . . خوبي ؟ ما يه مطلب گذاشتيم که بد نيست شما هم بخوني ! من فقط اومدم خبر کنم برم ولي حتماً برميگردم و مطالبتو ميخونم الان بايد به خيلي جاها برم . . . حتماً يه سر بزن و نظر به مطلب بده ممنون ميشم فعلاً

هم آشيون(محمود و نسرين)

مرسي از لطفتون. دعا كنين واسه ديدار دوباره. قدر مريم خانومو بدونين معلومه خيلي تلاش كرده واسه پيش هم بودنتون.ارشيو وبلاگتون معلوم ميكنه چقدر عاشقيد[گل] خيلي خوشحالم از خوشبختيتون و باهم بودنتون. واسه وصال همه دعا كنين. شنيدم خدا دعاي عاشقا رو زودتر مستجاب ميكنه. مرسي.[گل][گل]

خاله ریزه

من هم آپ کردما آقا محمد!! والله من خوب دعاتون کردم!! نمیدونم چرا اونجوری شد!!! حتما دعاها قاطی شده!![نگران]

گل و گلدون

سلام به مريم جون و محمـــــد آقاي عزيز![لبخند] ببخشــيد كه يه مدت نبودم.هنوز آپتونو نخوندم گفتم اول بيام يه عرض ادبي بكنم،بعد بـــــــرم بخونم! عشقتون پاك و آسموني ياعلي[گل]

خاله ریزه

سلام خوش اومدین آقا محمد[گل] حدس میزدم مسافرت باشین یا کاری واستون پیش اومده خدا رو شکر که به خوبی و خوشی بوده[گل] حتما ماجرای سفرتون رو بذارین چون خیلی قشنگ و جالب تعریف میکنید[گل] بابت دعا هم خواهش میکنم [گل]ماشالله اونقد نق زدین دفعه قبل گفتم خدایی نکرده امتحانتون هم خراب شده!!![نگران] ماشالله نمراتتون هم مثل من ناپلئونی پاس میشدیا[نیشخند] راستی من هم سادات هستما البته از طرف مادری[نیشخند] اینکه دست بابالنگ درازمو هم بگیرم[نگران]راستش نمیدونم چی باید بگم[نگران]

خانم لیمو

سلام دوستای عزیزم مرسی که به وبلاگ من سر زدین و نظر قشنگتونو دادین من چون جوابم زیاد بود :دی تو بلاگ خودم یک پست گذاشتم خوشحال می شم سر بزنین و نظر بدین اگر مایل به تبادل لینک هم بودین که چه بهتر حتما بهم بگید :) منتظرم..