شکر سلامتی ...

هوالمحبوب

سلام

نمی خواستم  اینقدر زود آپ کنم اما یه اتفاقی باعث شد بیام پست جدید بنویسم.

امروز صبح با مریمم قرار گذاشتیم که لپ تاپشو بدم بهش. حدود 10 بود که اومد و

 رفتیم پول ریختیم به حسابم برای دانشگاه  امتحانشم طبق معمول توپ داده بود و

 20 می خواست.از اونجا گفتیم تا 11 بریم دانشجو که نزدیکه.خلاصه رفتیم اونجا و

کمی عشقولانه حرف زدیم و قربون صدقه هم رفتیم کلی.فداش بشم رفته خونه

 اومده چقدر شیرین شده.

بعد اینقده دلم براش میتپید و یهو دل تنگش شدم که نگو . بعد اومدیم لب خیابون

 انقلاب دست دادیمو و با هم خدا حافظی کردیم و اصلا تو فضا بودم و فقط نگاهش

کردم...بعد اومدم اینطرف تر به تاکسی صدا زدم سر لاله زار تا وایساد سوار شدم و

 کوله پشتی رو گذاشتم رو پام که متوجه شدم از عشق زیادی یادم رفت لپ تاپو بدم

میم ببره.تا درو بستم گفتم اقا ببخشید من اشتباه سوار شدم و بیچاره راننده عاقل

 اندر .... و خندید و ....

خلاصه بردم دادم به مریمم.

 

******************

 

اما دلیل اصلی پستم اتفاق بعد از ظهر بود.

بعد از ظهر در حال کار بودم که یهو یه صدایی شنیدم و دیدم یه جون افتاد زمین .

 بعد دیدم داره قلبشو میگیره و به کارمندمون گفتم ببینیم چی شده.

((خودم متوجه نشدم)) رفتیم بالا سرش گفت آقا من صرع دارم یه چیزی بزارین زیر سرم

 و منم تند یه توپ لوله لاستیکی که نرم هست دادم گذاشت زیر سرش و گفت حالم

خوبه برین من 10 دقیقه این جورم خوب میشم.

بیچاره هی تشنج میکرد و تکون می خورد.

یهو دیدم سرش از روی  لوله ها کنار رفت و داره شدید تر تشنج میکنه و که تا ما بریم

بیرون همسایه دوید طرفش و گرفتنش.

اصلا حالم اینقده بد شد و اشک تو چشام جمع شد ...

دو نفری گرفته بودنش چنان عضلاتش منقبض و منبسط میشد که اونا رو هم پرت

میکرد...

خدا رحم کرد ما بودیم و ...

خیلی حالم بد شد و منقلب شدم

 واقعا شکر سلامتی کردم

حالش بد شد زنگ زدیم اورژانس خدا رو شکر تا داشتیم  آدرس میدادیم

 حالش کمی جا اومد و به کارمندمون گفتم بگو بهتره...

میگفت از مشهد اومده برای کار و قرص هاشو فراموش کرده.

 گفت قرص رو بسته ای میدن که 18 تومن هست و پولم نداره.

گفت پول نداره بلیت بگیره برگرده ...

حاجی خدا خیرش بده کمی کمکش کرد و ...

چه جوون خوش چهره و معصومی بود....

خدایا این نعمت سلامتی ....

خدایا به این شبای عزیز که در پیش داریم قسمت میدم که همه بیمارا رو نظری ...

هنوزم حالم خوب نیست....

 دوستای گلم تو این شبهای قدر دعا فراموشتون نشه.

همه و اون آخرا ما رو همدعا کنید.

امیدوارم امسال شبهای قدر حاجتامونو بگیریم...

 ***************

 

مریمم دوستت دارم

 

/ 65 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مانی

سلام محمد جان خیلی وب زیبایی داری به منم یه سربزن[تایید][قلب]

زهرا

یه سلام خیلی کمرنگ یعنی هرچی غیر آشتی نمی شد اول می گفتی یه کمم دوسم نداشتی موفق باشی به منم سربزن[ماچ]

نی نی

سلام شما هم همینطور من این روزا سرم کلی شلوغه .ببخشید دیر دیر میاما جبران میکنم ایشالا[نیشخند]

میلاد

سلام به هر دوی شما خوب هستید چه طور میگذره اومدم فقط اینو بگم پر پرواز اپ کرده بیایی به دیدنش خوشحال میشم بیایی[گل]

جیگمل

سلام[نیشخند]وبلاگ جالبی دارین[لبخند]لینکتون کردم...خوشحال میشم به وبلاگم سر بزنین[لبخند]

خانم لیمو

احوال شما؟؟ دیگه یادی از دوستای قدیمی نمی کنینن[چشمک] می بینم که مریم جون اومده واصلللللللللا وقت نداری:دی خوش به حالتون من آپم، وقت کردی یه سر بیا خوشحال می شم:)

یه عاشق

سلام داداشی جونم خوفی ؟ خانومی خوفه سلام برسونین خدمتشون . ببخشید خیلی دیر اومدم . این چند وقته اصلا حس وحال وب اومدن رو نداشتم . ولی امشب خیلی قشنگه خدا رو شکر که یه وقت خوب برگشتم امشب بغض آسمون ترکید . الان داره بوی نم بارون می یاد . خدای من شکرت شکر ......... شبای قدر به یادتون بودم ولی شب آخر یه جوره دیگه یادتون کردم . . خیلی خوشحلام که الان به هم نزدیکین و خیلی زیباست که همدیگر رو دارین . امیدوارم زندگیتون همیشه بر وفق مراد باشه و خوش باشین . [لبخند][قلب][گل]