کربلایی شدم...

هوالمحبوب

سلام

به لطف خدا سفر ما تموم شد و برگشتیم خونه و خدا عمری داد تا بیام و اینجا بنویسم.

دلم خیلی برا خونمون تنگ شده بود.

البته فدای میمم بشم که این مدت اومد و نوشت...

کلی معذرت خواهی کردم و هنوزم بهش بدهکارم بابت این مدت که خیلی اذیت شد ...

فداش بشم فرشته منو خیلی دوست داره...

مریمم ،محمدتم خیلی دوستت داره...

با تو بودن در تمام لحظات تنها و شیرین ترین رویای منه...

ای اشک چشم من...

مریمم...

 

سفر کربلا رو جداگانه میذارم برای اون عاشقایی که دلشون پر میکشه برای زیارت...

 

یکشنبه صبح بود که رسیدیم کرج و برادرهام اومدن استقبالمون.

میمی جات خالی بود...

شب اصلا نتونسته بودم تو اتوبوس بخوابم و مهمون هم اومد.

دایی ام دید و گفت چه طوری کل ممد...

تا بعد از ظهر چندتیکه خوابیدم.بعدازظهر می خواستم برم پیش میمم.

حالم خیلی خوب نبود .

تو اتوبوس کولر روشن بود من سرما خوردم و اون مدتم بدنم ضعیف شده بود.

خلاصه رفتم پیش گلم و با هم رفتیم کنار پارک لاله تو ماشین با هم حرف زدیم.

حالم خوب نبود پیاده نشدیم.خیلی تب داشتم و حالم بد بود اما به میمی

نگفتم.سوغاتی های گلم رو دادم بهش.

ببخشید خیلی خوب نبود

یه چادر مشکی

یه چادر نماز و سجاده و جانماز و مهر و تسبیح و شال که همه حرم ها بردم

متبرکشون کردم

نقل و شیرینی کرمانشاه (کاک)

یه عروسک گربه که راه میره و میو میو میکنه

شرمنده خودت می دونی ....

میمی اصرار داشت بریم دکتر.

شب که برگشتیم خوابگاه میمم رفت شام گرفت و زوری بردم دکتر.

فداش بشم من.

اون موقع دیگه حالم خیلی بد شده بدو رفت دارو هامو گرفت و همش پروانه وار دورم

میگشت.

آمپولامو زدم که بریم حالم خراب شد و ....

تو اون حال هم کلی ازش خجالت کشیدم که بعد یه هفته اومدم و اذیت میکنم و

هم دلم غش رفت که چقدر به فکرم بود و بهم میرسید.خلاصه به آمپول دیگه زدم

و کمی حالم جا اومد.

از خستگی هم داشت خوابم میبرد.فقط میم رو رسوندم دم خوابگاه و با تمام

سرعت برگشتم خونه...

شب سختی بود اما چون کنار میمم بودم لذت خاصی داشت...

فدات بشم مریمم...

دوشنبه هم نرفتم سر کلاس.

اما سه شنبه قرار گذاشتیم که غروب برم پیشش.از صبح سر کلاس بودم.

سوغاتی دوستان رو که جانماز و مهر و تسبیح بود دادم بهشون.

خدا رو شکر استاد نمره کارآموزی رو 19 داد هرچند حقم 20 بود.

کلاسم که تموم شد رفتم نماز که دوستم رو تو نمازخونه دیدم.دید من دارم میرم و

کمی هم مسیریم باهام اومد که وسط راه با یکی از دوستاش بره خونه که بهش

 نرسید و اونم رفت.هیچی منم هی گفتم بیا بریم من دارم میرم پیش خانومم تو هم

 برو پیش خانومت.

اونم تو خوابگاه نزدیک خوابگاه میم اینا هستش.خلاصه بردم و در خوابگاه پیاده

 کردمش.

شبش اس ام اس داد که خدا خیرت بده روشنم کردی و شدی سبب خیر.

بعدم خودم رفتم پیش گلم.رفتیم انقلاب و برای مریمی تغذیه آجیل جات برای

 امتحانات خریدیم و چند سیخی هم جیگر و دو لیوان خاک شیر به بدن ....

بعدم باز رفتیم لاله و فیلم سفر رو به میمم نشون دادم.

هوا تاریک شده بود برگشتیم خوابگاه و میمی شامش رو گرفت و آورد و منم

چند قاشقی ...

نمی دونم چرا این بار هردوتاییمون موقع خداحافظی اینقدر بغض کردیم...

خدایا همه عاشقای منتظر رو به هم برسون....

موقع خداحافظی وقتی دستت پشت سرم بود و نوازشم میکردی....

چقدر با بغض رفتم خونه...

تو حال و هوای دیگه ای بودم ...

اصلا نفهمیدم چه جور رسیدم خونه...

کاش این ایام جدایی تموم بشه...

 

مهربونم وقتی زنگ میزنی و با اون صدای مهربونت میگی مملی دلم ضعف میکنه...

عزیز مریمم تو رو خیلی دوست دارم...

بوس...

**************

مدتی نبودیم و نیومدیم خونه دوستان.کم کم میام پیشتون.

باور کنید برای همه دعا کردم.

*******************************

وقتی نبودم و با بغض زنگ میزدی و اشک میریختی چقدر احساس بدی داشتم...

آرزو داشتم کنارم بودی...

همه جا تنها میرفتم و تو رویاهام کنارم بودی...

جای تو رو خالی گذاشته بودم کنارم سیدم...

میدونم از کسایی وصل تو رو خواستم که هیچ امیدی رو ناامید نمیکنن....

فقط روزها رو میشمارم تا روزی که با هم در کنار هم تو بین الحرمین بایستیم و

سلام به آقا بدیم....

دوستت دارم مریمم...

 

 

اینجا هم خاطره سفر کربلا رو نوشتم.

طولانی شد اما خب  یادگاری میمونه تو زندگی مریم و محمد

 

سفر کربلا

  

 

فدای تو    عاشق تو     محمد تو

 

/ 15 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دادگر

سلام زیارت قبول خوشبحالتون که کربلایی شدید به مریم خانم هم تبریک می گم چشمشون روشن ان شا الله همیشه پیش هم خوب وخوش باشید [گل]

دادگر

خیلی لذتبخش بود خاطراتی که نوشتین کاش بیشتر بود می گن کسایی که می رن کربلا حالشون خیلی دگرگون می شه ؟

مینا (جیگیلی)

سلام آقا محمد. خیلی ازت ممنونم که واسمون دعا کردین. حالتون بهتر شد؟ سر فرصت میرم و سفرتون به کربلا رو هم میخونم. خدا رو شکر که بالاخره لینک منم درست شد. راستی نمیشه قالبتون رو درست کنین؟ آخه این سمت راست نوشته هاتون میوفته روی این حاشیه و نمیشه خوند! مواظب خودتون و مریم جونتون باشین. بای بای.

مریم احسان

سلام کربلایی محمد رسیدن به خیر زیلرت قبول اقا مطمئن باش حالا که اهل کربلا رو واسطه قرار دادید خدا امیدتون رو بر اورده می کنه مرسی که واسه ما هم دعا کردید حالا خدایش توی اون شلوغی مریم و احسان رو یادتون بود[خنثی] گفتم خداییش ایشالا زود زود خوب بشید[گل]

ارغوان

زیارت قبول [گل]

نفس

بههههههههه !! سلام کبلایی محمد خودمون!! زیارت قبول آقا محمد! ایشالا ایشالا ایشالا به حق همون پاکی عشقی که تو دلتونه ایشالا ایشالا ایشالا به همین زودیا دوریتون تموم میشه و دلاتون کنار هم قرار میگیره. چشم نزنم، چشم بد دور، شما خوب طاقتی دارید! 5 ســـــــــــــــال! من هنوز 2 سال نگذشته از شروع رابطه مون دارم دیوونه میشم از دوری! همین دیشب به نفسم میگفتم من میرم یه بلایی سر خودم میارم! من دیگه تحمل ندارم..![گریه] ممنون که برای ما هم دعا کردین.. نماز خوندین.. تو جوابتون نوشتم که وقتی دیدم گفتید برامون نماز خوندین یه شعفی اومد تو دلم که مگه میشه یه همچون جایی براتون نماز خونده بشه و اجابت نشه..! سلامت باشید و عاشق در پناه حق[گل]

مریم احسان

سلام آقا محمد مرسی که به یادمون بودید با خودم گفتم حالا که یه دفعه خدا ما رو به یاد شما انداخته توی اون مکان شریف حتما" می خواد یه توجه خاص به ما بکنه اینو به فال نیک گرفتم[گل] خوب حالا بریم سراغ درس و بحث منم از مغناطیس متنفرم از تنها درس رشته برق که بدم میاد مغناطیسه ولی واسه ارشد ضریب 5 داشت مجبور شدم بخونم[سبز] 45% زدم[هیپنوتیزم][زبان][عینک] وااااااااااااااااای ولی سیگنال که خیلی شیرینه اگر خوب بفهمی هیچ مشکلی نداره ایشالا که حتما" حتما" امتحاناتون خوب خوب می شه [گل]

خورشید جاودان

چه عاشقانه و چقدر دوست داشتنی [لبخند] چه خوب که همدیگرا تو این دنیای به این بزرگی پیدا کردید و این قدر مراقب هم هستید. میدونید داشتن یک همدم چه نعمت بزرگیه که خدا به شما 2 تاداده؟ خدا را شکر کنید مطمئنم هر چه زودتر با هم زیر یک سقف خواهید بود. این اتفاق ها همه برای اینکه بفهمید چقدر همدیگرا دوست دارید و تو سختیها چقدر دوام میارید . من مطمئنم مریم گلی از اینکه تونسته از تو مراقبت کنه خوشحاله . تو خوابگاه زندگی کردن سخته میدونم ولی همه اینا براتون خاطره خواهد بود. راستی لطفا جیگر و کلا محتوبات شکمی حیوانات و نخورید مثل دل و قلوه و ... مهربان همسرم دیروز پشت تلفن داشت به برادرش میگفت که همه اینها محل ذخیره کلسترول و مواد زائد بدنه منم قبلا فکر میکردم دلو جیگر خیلی مقویه یک زمانی هم تا میتونستم میخوردم . یادش بخیر زیر کلاس زبانم یک جیگرکی بود که تقریبا هر 3 روز هفته را بعد از کلاسم شام جیگر میل میفرمودم[ناراحت]

مهسا

سلام زیارت قبول ایشالا سری بعدی بتونید مریم جون رو هم با خودتون ببرید که دیگه این همه اذیت نشه ایشالا که تمام مشکلاتی که سر راه همه عاشقا هست زودتر برداشته بشه و به روزای شیرین وصال برسن

کاش واسه منم دعا می کردین