انتظاری عاشقانه ، وصالی جاودانه

... عاشقانه های دو معشوق

هوالمحبوب

سلام

دیر اومدیم اما اومدیم.

امیدوارم همه دوستان حالشون خوب باشه و روزهای خوبی رو در پیش داشته باشند ...

محمد و مریم که روزهای خوبی رو دارن و خدا رو شکر ، گوش شیطون کر عاشقانه در

کنار هم میگذرونن...

دوستان لطف کردن و در مورد کربلا رفتن من پیام هایی گذاشتن .

امیدوارم مشکلی پیش نیاد و مشرف بشم .

آخه استرس گرفتم هنوز گذرنامه ام نیومده.فردا نیاد باید برم دنبالش .

توکل به خدا.

من که چنان ذوق کردم که سالگردمون داره نزدیک میشه ...

یاد اون روزهایی می افتم که مامان مریم می گفت الان زوده چند سال بشه.

5  6 سال دیگه بیا...

 

یکشنبه هوا بارونی بود و ما هم قرارداشتیم.

برای نهار از خونه تخم مرغ آب پز و مخلفات فراوان آماده کردم و رفتم تهران.

مریمم اومد و نهار جوجه آورده بود.

من شروع کردم به درست کردن لقمه و مریمم یه قاشق خودش می خورد و یه

 قاشق میذاشت دهن من.

الهمی محمد فدات بشه ...

دوستت دارم گل میمم.....

بعدم ساندویچ های من رو خودیم.بارون هم گرفت.چسبیدیم به هم زیر چتر و ...

خیلی خیلی خوش گذشت.لحظات شیرینی داشتیم.

زیر اون قطرات زیبای بارون در کنار هم ...

امیدوارم همه دوستانی که از هم دور هستن هرچی زودتر طعم وصال و آرامش در

کنار هم رو بچشن....

چهارشنبه هم خدا رو شکر ماشین خونه بود و منم از خدا خواسته رفتم کلاس.

آخرای کلاس پاشدم و رفتم به سمت دیار یار...

با گل مریم رفتیم و ذرت مکزیکی خودیم و تا دیر وقت با هم بودیم.

کلی هم خوردنی برای گلم خریدم.

فدات بشم بانو.

دیدی آقات چه خجالتیه.......

جمعه هم که لحظاتی از گذرش میگذره باز همدیگه رو دیدیم.البته من میگم امروز.

مریمم این ترم خوابگاهش رو عوض کرد و آخر هفته ها تنها میمونه.

خیلی برای جفتمون سخته.من نگران مریم و مریمم خب تنها...

امروز مریمم حدود 4 بود تماس گرفت دلم گرفته .خسته شدم تنها و ...

واقعا احساس بدی کردم که چقدر بی معرفتم.

مریمم برای محمد اومد این شهر غریب و تنها ...

خلاصه من راه افتادم و رفتم تهران و گل مریمم رو آوردم کرج.رسیدیم کرج 6 بود.

مریم رو سر خیابون پیاده کردم و رفتم ماشین رو گذاشتم خونه.

اومدم مریم گفت داداش بزرگتو دیدم.

بابا هم رفته بود بیرون صندل بخره.گفتم بیا ...

خلاصه رفتیم و تو خیابون گشت و گذار.یه لحظه از میمم جلو افتادم و دیدم داداشم

اومد و منم خودم رو زدم به اون راه و ...

البته نفهمید ما با همیم...

با هم بستنی خودیم و کلی گشتیم که برای میمم چادر پیدا کنیم که نکردیم و کلی

بحث بامزه ی مهریه و شیر بها و ... کردیم.نامردیه مریم حقوق میخونه این استادا هی

راههای دور زدن همسران رو یاد میدن.

بد آموزی دارن.منم گفتم زرشک عسلکم میرم مشاور حقوقی میگیرم.از خود راضی

(مشاورم میمم بید)

برگشتنی میدونستم میمم شام نداره خوابگاه براش با هزار زور کباب ترکی گرفتم

 و خانومی گذاشت تو کیفش ببره.

سوار ماشین شدیم بریم سمت ایستگاه ماشین های انقلاب.انتهای خط که رسیدیم

 ماشین ایستاد یهو مریم گفت خوبه الان داداشت بیاد بخواد بره انقلاب.

همون لحظه من سرم رو گردوندم دیدم وای ....

فدای تو میم بشم خو از خدا یه چی دیگه میخواستی...ماچ

با عملیات ژانگولری رفتم پشت یه دکه منو نبینه و با میم خداحافظی کدم.

فداش بشم.هی میگه یالا میخوام با مصطفی برم.

خلاصه یه ون اومد و سوار شد و مصطفی هم با دوستش سوار شدن...

میم یه جا اس ام اس داد که ماشین پنچر شد و تازه یه راه فرعی هم رفته بود جای

اتوبان.حالا اگه شرایط عادی بود من سکته میکردم .اما گفتم میم خیالم جمع هست

مصطفی باهاته دیگه.زن داداششی خب دیگه.

خلاصه گل میمم به سلامتی رسید خوابگاه.

امروز کلا همش استرس بود.من نمیدونم این داداش ما نیت کرده مارو اذیت کنه.

هر روزی که ما هستیم ایشونم  میخوان همون ساعت و دقیقه برن انقلاب....

*************************

یه لینک جدید هم به لینکامون اضافه کردیم.

مدت زیادی هست میخونمش و داخل علاقه های خودم بود و گفتم بذار ایجا بذارم

 همه درس بگیرن.

مردونگی و جسارت و هزاران فعل زیبا رو میشه تو شخصیت این وبلاگ دید و درس

زندگی گرفت.

بخونید و نظر بدین که ....

ما هم مثل هزاران بازدید کننده وبلاگش تحسینش میکنیم.

 یادداشت های دختر دستفروش مترو

*********************************************

نمایشگاه کتاب چه خبر؟

کسی رفت؟

ما که 4 شنبه میریم و چون یارانه ها هد.فمند میشه قرار مقدار زیادی کتاب قبل از

 گرانی بخریم.

میمم که بن  و یارانه کتاب رو گرفت و منم منتظر تائیدم.

پیشنهاد می کنم دانشجوها برای ترم های بعد اقدام کنن .

 

*****************

امروز پرچونگی کردم.

نمیدونم دیگه چی بگم جز آرزوی سلامتی برای همه دوستان گلمون.

امیدوارم هرجای دنیا که هستین قلبتون عاشقانه بر قلم عشق بزنه و بیستون ها

رو از راهتون به کنار بزنین...

مثل همیشه که براتون مینویسیم

دوستدار شما

مریم و محمد

 

********************************

 

 در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم

                                       بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم

فدای تو    عاشق تو    محمد تو

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/۱۸ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ توسط مریم و محمد نظرات()



Design By : Pichak