انتظاری عاشقانه ، وصالی جاودانه

... عاشقانه های دو معشوق

هوالمحبوب

سلام

طبق وعده ی قبل اومدم.

اولین پست بعد از عید رو مینویسم.

تعطیلات نوروز امسال هم تموم شد و ...

نمیدونم بگم خوب بود یا بد.

مریمم که رفت خونه و تو تعطیلات هیچ جا سفر نرفتن.

بمیرم الهی گلم ، محمدت خودش میبرتت .کمی صبر کن...

ما دوم رفتیم همدان و چند روز به دید و بازدید از اقوام پرداختیم و اواسط عید بود

که برگشتیم.

هشتم هم رفتیم اصفهان .با تنی چند از اقوام.

خوش نگذشت بهم اصلا.

شب اول که رفتیم بیرون واقعا بغض کردم . بعد از اون مدت زیاد با مریمی بودن...

خلاصه حدود 12 شب تو میدان امام همه مشغول خرید سوغات صنایع دستی چین

بودن و منم که ....

به یه دلایلی هم هیچی نخریدم برای گل میمم سوغاتی...

تو پست بعدی در موردش میگم.

دیگه رسیدیم خونه بریدم و ...

دیگه هرکی یه اتاق رفت و خوابید و منم تو سالن خوابیدم و کلی بغض و اشک و ...

فرداش هم موندم خونه و هیچ جا نرفتم و ...

بقیه اش هم تعریفی نداشت .

خلاصه برگشتیم تهران و سیزده هم خونه به در کردیم .

عوضش یکشنبه با کلی ذوق رفتم پیش میمم.واقعا شرمنده شدم .

حدود 45 دقیقه دیر رسیدم پیشش.من گیجم یه مدت نمیرم جایی تمام تایم بندی هام

قاطی میشه باید از نو زمان مسیر ها رو حساب کنم.

خلاصه رفتم پیش مریمم خونه ی همیشگیمون ،پارک لاله و نیمکت ....

گلم نهارشو نصف کرده بود و نصفشو که البته فهمیدم بیشترش بود آورده بود برام.

الهی محمدت فدات بشه چقدر به فکرمی...

نشستم روبه روش و دستهای مهربونشو تو دستم گرفتم و حرف زدیم باهم....

گل مریم مهربونم دوستت دارم.

چند ساعتی عاشقانه با هم بودیم و لحظات شیرینی داشتیم .

دو شنبه و سه شنبه هم که رفتم دانشگاه و چهارشنبه قبل کلاسم که 6 بود با هم

قرار گذاشتیم یعنی ساعت چهار .با هم رفتیم پارک و روی چمن ها روزنامه انداختیم

و نشستیم.خیلی مزه داد.من کمی دراز کشیدم بخوابم .هربار چشمم رو باز کردم

دیدم مریمم زل زده تو چشمام ...چقدر عاشقونه نگاهم میکرد و میگفت بخواب ...

الان نوشتم بازم دلم خواست....

کمی خوابم برده بود که یهو میمم میگه محمد نترسیااااااا

یه کرم رو شلوارته .....

نزدیک بود سکته بزنم اون جور که اول گفت محمد نترسیاااااا

خلاصه دورش کردیم و ...

بعدم رفتیم انقلاب و گل میمم زوری ساعتم رو گرفت و برد داد شیشه اش رو

که شکسته بود عوض کنن.

کنار مریم که بودم داشتم میگفتم که این شرکته هی زنگ میزنن در مورد دستگاه ها

سوال میکنن و هی باید جواب بدم و مریمی گفت خب بگو هزینه داره .

از مریم که جدا شدم یهو باز زنگ زدن و نگو خودشون اقدام به کارهایی کرده بودن

و هیچی زده بودن یه قسمتی رو به دیار باقی...

رفتم سرکلاس که باز زنگ زدن تو رو خدا بیا برامون تعمیر کن و ...

اینقدر این مکالمات و اینا ادامه پیدا کرد که کلاسم گند زده شد توش هیچی نفهمیدم

و عصبانی شدم زدم بیرون.

میمی خیلی عصبانی شد .اما به خدا دلیل داشت...

گفت باز نمیخوای دس بخونی و ...

شبش گل میمم خیلی ناراحت بود و همین اس ام اس میدادیم بهم .

گلم یه اس ام اس داد و مشکلات رو گفت و سختی هاشو که برای با من بودن کشید ...

وای من چقدر بدم.یادم نرفته بود اما خوب شد گفت.حسابی لرزیدم.

میمم تا آخر عمرم همیشه کنارت میمونم و ...

پاهاتو میبوسم مهربونم...

اون موقع خیلی گریه کردم وقتی پیامتو دیدم ...

عاشق ترین معشوق دوستت دارم...

پنج شنبه صبح زود رفتم دفتر و تا ظهر مشغول پیدا کردن اون وسیله ی سوخته بودم

که با هزار زور جور شد .حدود 2 بود رفتم کارخونه و همه چیو راست و ریس کردم و

برق رو وصل کردم که ...

هیچی همه رو اتصالی کرده بودن و همه چیزا سوخته بود.مدیر عامل گریه میکرد که

اینجا شده همش ضرر و ..

خلاصه نشد و قرار شد شنبه باز برم مابقی اجناس رو بگیرم و اگه خدا بخواد اون موقع

راه بندازمش دستگاه رو.

نمیدونم دیگه چی بگم.

خیلی خسته ام .خدا کنه برنامه هام درست پیش بره.

برامون دعا کنید.

دوستامون هم که فکر کنم ناراحت باشن از ما بس کم میریم پیششون.

ببخشید.

قالب وبلاگ هم مشکل پیدا کرده و باید درستش کنم اما وقت نمیشه.

 ******************

مریمم دوستت دارم

اون لحظه ای که با انگشتای مهربونت داشتی به لبهام که خشک شده بود

کرم میزدی رو یادته...

چقدر شیرینه وقتی تو چشمات میبینم نگرانمی دوستم داری به فکرمی

...

..

.

 

چشمان بارانی مرا ببین...

        این درخشش برای توست...

                    این اشک برای توست...

                                      برای تو مریمم...

فدای تو    عاشق تو     محمد تو

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/٢٠ساعت ۱:۱۳ ‎ق.ظ توسط مریم و محمد نظرات()



Design By : Pichak