انتظاری عاشقانه ، وصالی جاودانه

... عاشقانه های دو معشوق

سلام دوستای گلمون.من مریمم.

خوبین؟سلامتین؟محمد جونم خوبی؟الهی فدات بشم.خیلی دل تنگتم عزیز دلم.

محمدم کاش زودتر ۴ شنبه بشه.بیام پیشت.بریم روی صندلی همیشگی بشینیم و

...

الهی قربونت برم.

بذارین منم مثل محمدم تعریف کنم.از این هفته دیگه دانشگاه چادر میپوشم.همه میگن

خیلی بهت میاد.مژهشنبه رفتم سر کلاس.ظهر هم با بچه ها رفتیم ناهار.دوباره فائزه

غذا نداشت.هر روزی یکی غذا نداره و بقیه باید ایثار کنننگرانبعد از ظهر هم فقه داشتیم

.مبحث نکاح.چه رعد و برقایی میزد آسمون.خلاصه برگشتنی یه عالمه ترافیک بود.دیر

رسیدم.شام هم کباب بود.بعدش هم رفتم نماز جماعت و با محمد جون خوشگل ناز

مهربونم حرف زدم.محمدم لپتو بیارماچ

امروز هم ساعت 10 کلاس داشتم.بچه ها میگفتن صبح توی خواب میخندیدی.آخه

داشتم خواب خنده دار میدیدم دیه.

روسری که محمدم برام خریده بود رو پوشیدم.بچه ها گفتن چه قد ناز شدی.

آخه سلیقه ی جیگر طلامه دیگه.فداش بشم من.

بعد رفتیم ناهار و دوباره فائزه غذا نداشتنیشخند

همینا دیگه.محمدم دوسسسسسسسسسسسسسسسست دارم.

میبوسمت.عزیز دلمی.امید زنده بودنمی گل نازم.

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/٢ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ توسط مریم نظرات()



Design By : Pichak