انتظاری عاشقانه ، وصالی جاودانه

... عاشقانه های دو معشوق

هوالمحبوب

سلام

امروز ٢٩ بهمن ماه هست و جشن ۵٧ ماهگی عشقمون...

مریمی بهت تبریک میگم و امیدوارم همیشه در کنار هم عاشقانه زندگی کنیم ...

٢٩ بهمن جشن اسپندگان هم هست و خب یه روز زیبا برای ما ...

خیلی خوشحالم که در کنار تو هستم و دستهای مهربون و گرم تو رو دارم...

مریمم شیرین ترین لحظه های زندگی رو در کنار تو تجربه کردم ...

شیرین ترین رویاهام در کنار تو بودنه ...

جشن اسپندگان رو هم بهت تبریک میگم...


بیش از۴٠٠٠ سال پیش و خیلی قبل از روز ولنتاین در ۵ اسفند طبق تقویم یزدگردی

 یعنی در تقویم امروزی ٢٩ بهمن جشن اسپندگان در ایران برگزار می شد .

 در این روز مردان به همسران خود هدیه می‌دادند.

مردان زنان خانواده را بر تخت شاهی می‌نشاندند و از آنها اطاعت می‌کردند و

به آنان هدیه می‌دادند.

این یک یادآوری برای مردان بود تا مادران و همسران خود را گرامی بدارند و

چون یاد این جشن تا مدت‌ها ادامه داشت و بسیار باشکوه برگزار می‌شد

همواره این آزرم و احترام به زن برای مردان گوشزد می‌گردید.


(زمانی که اروپایی ها همدیگه رو میخوردن ما تو فرهنگ و تمدنمون برای جایگاه

زن چه ارزشی قائل بودیم )

ما هم بنا بر همین رسم امروزه همسران خود را در این روز بر دوش گرفته و

مانند هر روز کولی ودادیم...نیشخندبغل(آخه تخت پادشاهی نداریم که)

دوستت دارم عسلم...

 

 

 

تعریف کنم

سه شنبه گل مریمم اومد تهران و قرار بود 9:30 همو ببینیم.

من صبح با بابا رفتم و یه ربع به نه بود رسیدم و وایسادم  میمی ساعت  10 کلاسش

تموم شد خیلی خسته شدم اما خب همش منتظر دیدن گل مریمم بودم.

عسلم اومد و با هم رفتیم پارک لاله.کمی حف زدیم و نهار خوردیم.

من از خونه لقمه (قاضی) آورده بودم برای نهار.3 تا سوسیس و 4 تا نون پنیر و سبزی.

خلاصه با کلی عشق و مزه با میمی خودیمان.

میم کلیدش رو گم کرده بود و وسایلش رو گذاشته بود تو اتاق دوستش.

اونم زنگ زد که پشت در موندم کجایی.هیچی بی خبر رفته بود و کلی حال ما رو

گرفت.رفتیم خوابگاه و کلید رو داد به دوستش و برگشتیم.

میمی گفت بریم بانک من پول واریز کنم و منم دوست داشتم بریم پارک.

کارامون تموم شد و مریمی رفت بره کلاس.کمی از هم دلخور شدیم.

من خیلی دوست داشتم کمی میرفتیم پارک و ...

با دلخوری از هم خداحافظی کردیم.فرصت نبود و میم باید میرفت سر کلاس.

رسیدم خونه و جواد دوستم زنگ زد که به خانومت زنگ بزن گویا موبایلت جواب نمیده.

نمیدونم چه مرگش شده بود.

زنگ زدم تا میمی صدامو شنید بمیرم براش بغضش ترکید و کلی گیه کد...

نگرانم شده بود.من قربونت برم.

...

چهارشنبه هم که خونه بودم و میمی رفته بود دانشگاه و کاراش رو هم انجام داده بود.

فداش بشم پول موبایل من رو هم میمم پرداخت کرد.خجالت کشیدم اما میم و محمد

که ندارهبغل

من بعد از ظهر رفتم بیرون.برای خرید هدیه برای میمی.

خیلی سخت بود.آخه پول هم نداشتم حسابی.

چون قراره مدتی نرم سر کار و درس بخونم باید پس انداز داشته باشیم و ...

خلاصه برای مریمی یه روسری وتابلو عکس و قاب عکس چندتایی و یه هدیه ویژه گرفتم.

اون قاب عکس از اونا بود که چند تا عکس مختلف میشد توش گذاشت و

 منم یه سری از عکس های مریم تو این مدت رو که با هم بودیم به اندازه درست کردم 

و چاپ کردم و گذاشتم توش.جای خودم خالی بود تو عکسا...

یه سری هم مقوا رنگی گرفتم و از این جعبه تو در تو ها ساختم.

۶ تا تو در تو ساختم.روی هر کدوم هم روبان زدم تا میمی فک کنه این دیگه آخری

 و هدیه اصلیه بید .البته دیر وقت مجبور شدم به انجام این کار تا مامان اینا نبینن و

حدود 3 بود که تموم شد و خوابیدم.عکسش رو انداختم.

البته بس عجله داشتم کادو کردم یادم افتاد .

صبح با کلی ذوق بیدار شدم و رفتم تهران.

اول رفتم پیش بابا و 10:30 قرار داشتیم(پارک لاله).

سوار اتوبوس بودم که مریم رو جلو موزه هنرهای معاصر دیدم.

فداش بشم چادر پوشیده بود.با یه نگاه عاشقش شدمقلب

فداش بشم خلاصه چنان خانوم و ناز شده بود که نگو...دلم رو بدی عسل

رفتیم و کمی حف زدیم .میمم گفت نهار بخوریم.قیمه آورده بود و خوردیم.

بعدم رفتیم مسجد پارک و نمازمون رو خوندیم.

میمی گفت چرا کیفت باد کرده ؟منم گفتم توش لپ تاپه.

حالا گیر داده بیار بازی کنیم.ای خدااااا....خجالت

رفتیم بریم نماز گفت کیفتو بده من میبرم تو برو وضو بگیر.

منم ازش قول گرفتم که درش رو باز نکنه و ..

خلاصه برگشتیم و میمی یه هدیه داد بهم اول فداش بشم

منم یکی یکی کادو های گلم رو دادم بهش و خدا رو شکر خوشحال شد...

آخرم اون جعبه رو دادم بهش و هی باز کرد یکی دیگه توش بود.کلی خندیدیم با هم و ...

تو آخرین جعبه هم براش

یه جا کلیدی از عاج فیل به شکل تمساح که پسر عمه برام از آفریقا آورده بود گذاشتم.

گل میمم خیلی خوشحال شد.خدا رو شکر خوشش اومد.

میمی میگه کی رفتی کادو خریدی؟

آخه دختر محاله من برم بیرون نفهمه نمیدونم از کجا میفهمه سریع زنگ میزنه!

من دیروز رفتم خرید خودم تعجب کردم زنگ نزد .نگو دیروز خواب بود اون موقع.

گفتم همون موقع که خواب بیدی عسلمقلب

بعدم سرم رو کلی گذاشتم روی میز و مریمم دستش رو تو موهام فرو کرد و

کلی نوازشم کرد.

اون لحظات که دستات توی موهام هست و داری نوازشم میکنی ...

آروم ترین لحظات عمرم هست.انگار توی آسمونا هستم و شیرین ترین رویاها رو میبینم.

اونجا که بودیم سه تا دختر اومدن و گل میفروختن گفتن هم برای هدیه جوونای عاشق

 و هم کمک به محتاجا میفروشیم.سر و وضعشون مرتب و مناسب بود.

میم گفت بخر.بعد من اومدم پول میدم میگم میم ١٠٠٠ خوبه؟

با سر تائید میکنه یه شاخه گل رز سفید پلاسیده دادن بهمون و رفتن.

بعد میمی میگه زیاد دادی و میندازه گردن من...

کم مونده بود بخورمش

من که تائید تو رو گرفتم دختر...

کلی خندیدیم با هم از حرف مریمی

نمیدونیم راست گفتن یا نه ما که برای رضای خدا این کارو کردیم و دیگه خودشون

 میدونن و مسئول بیدن.

خلاصه مدت زیادی عشق ورزی کردیم و بعدم راه افتادیم.

تو راه به سمت اتوبوس دو تا بستنی میوه ای خودیم و میمی هم برام یه رانی آلبالو

گرفت ...

تو راه نمیدونم بحث چی شد که یهو رسیدیم به هوو و اینا ...

میمی یهو جدی میگه من طلاق میگیرم اگه بری سر من هوو بیاری...تعجب

الهی من فدای تو بشم حالا مگه من چیکاره بیدم  ...

(من ٩ تا زن موخامچشمکقهقهه)

امروز کلی بهم تیکه میندازه...

حالا چون اسپندگان بود و باید بهت کولی میدادم هیچی نگفتم دیگه...از خود راضی

از گفتن کلمات پرهیز میکنم میمی .

خودت میدونی.اگه الان دم دستم بودی می خوردمتماچ

بعدم میمم ساعتم رو برد ساعت سازی شیشه اش ترک برداشته بده تعمیر که دیر

 تحویل میداد قرار شد بعد بدیم تعمیر.

مریم رو سوار اتوبوس کردم و رفت ...

چه روز زیبا و شیرینی بود...

خیلی خیلی خوش گذشت بهمون ...

خیلی لذت بردیم از با هم بودن

 

تو مترو بودم گلم زنگ زد که روسری بهش خیلی میاد و ...

خدا رو شکر

 

************

اینو خدمت دختری در مزرعه بنویسم

چند روز پیش در موردش گفته بودم

سه شنبه که پارک بودیم خیلی معمولی کنار هم نشسته بودیم و به هم

چسبیده بودیم .یهو دیدیم از اون ور یکی داد میزنه آقا آقا ...

برگشتم دیدم برادرای نیروی چنتظامی هستن آقا آقا درست بشین.

کارد میزدی خونم در نمیومد...

گفتم میمی اگه الان یه شات گان داشتم 

 مخ جفتشون رو پخش زمین میکدم...عصبانینیشخندگاوچران

 

اینجا ایرانه سرزمین بهشتیان و اصلا تو حکومت و جامعه اش فساد نیست و مشکل

 جامعه فقط نزدیک هم نشستن  دخترا و پسراس ...قهقهه

 


 ****************

 در نگاهت عشق را ...

       در درخشش چشمانت عشق را ...

             در گرمای دستانت عشق را ...

                  در نجواهایت عشق را ...

                       در نفس هایت عشق را ...

                           در لحظه لحظه با تو بودن عشق را دیدم ...

                                 دوستت دارم...


در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم

                                      بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم


فدای تو      عاشق تو     محمد تو


 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/٢٩ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ توسط مریم و محمد نظرات()



Design By : Pichak