انتظاری عاشقانه ، وصالی جاودانه

... عاشقانه های دو معشوق

هوالمحبوب

سلام

باز هم روز شیرین محمد و مریم ، ماهگرد عاشقیشون اومد.

29 دی اومد و این ماه شد 56 ماه...

چقدر خوشحالم که این روزها رو دارم ...

ممنونم مریمم که این روزهای قشنگ رو میبینم ...

مثل همیشه که دل تنگت میشم دارم اشک میریزم و برات مینویسم...

نمیدونم چرا وقتی دل تنگم و بهم سخت میگذره اما همین اشکها که از گونه هام

 جاری میشه دل گرم میشم ...

دل گرم به اون هدیه و نعمت بزرگ خدا که به من رسیده....

خوشحالم که عاشقت هستم...

دوستت دارم مریمم ...

*********

امتحانا شروع شده  و من این ایام شبها درس می خونم و

 برای همین الان تایپ میکنم تا ظهر ارسال کنم .

مریمم جمعه بود که برگشت.

فکر کنم نوشته های این پست طولانی میشه.

اون هفته که گلم رفت و خیلی دل تنگ بودیم.

مریمی با مامانش در مورد این که کی بیام خواستگاری رسمی صحبت کرده بود

 و مامان هم گفته بود هر وقت خواستن بیان ...

خب خیلی خوشحال شدیم اما مسئولیت من خیلی بیشتر شد.

بعد اون ماجرا من داشتم با مریمم درودل میکردم که مشکلاتم تو خونه و ...

یه جملاتی گفتم مریمی بد برداشت کرد در مورد اومدن دنبالش خیلی ناراحت شد.

حق داشت.

وقتایی میشه دو طرف دلگیر هستن و دارن از دلهاشون میگن و حواسشون

که شاید طرف مقابل اون حرف رو به دید خودش ببینه و ...

مثل همیشه حرف زدیم زود رفع شد و بوووووووس

اما میدونید من کلا حساس هستم و مثل همه آدما اخلاق خودمو دارم.

خیلی فشار روحی روم زیاده.اون چراغ سبز مامان هم بیشترش کرد.

الهی فدای مریمم بشم که همیشه به فکر من هست ...

 میگه تو تلاشتو بکن هر وقت اومدی بیا.

اما خب منم آدمم میفهمم داره میشه 5 سال و مریم چقدر سختی میکشه.

خلاصه اون دختره و من باید پشتش باشم و تکیه گاهش و ...

خیلی تلاش کرد بیاد پیش من خیلی تلاش کرد منو خوشحال کنه

خیلی تلاش کرد بهترین باشه و هست...

دوست دارم بدونه قدردانش هستم

چقدر وقتی آرزوی اتمام چیزی میکنید طول میکشه...

این پایان درسم چقدر طولانی شده.انگار واحد ها تموم نمیشه...

شبها میشینم درس بخونم فکرم رها نمیکنه نصف شبی پا میشم راه میرم تو خونه

 به خودم میام میبینم ساعتها رفته و دم صبح شده دارم راه میرم ...

به مشکلات نگاه میکنم به آینده به زندگیمون...

دارم مهندسی برق میخونم اما خوشم نمیاد ازش.

تو خانواده ما رسمی هست این رشته.

پدرم که شغلش کاملا مرتبط هست و برادر بزرگم این ترم ارشدش رو برق گرفت و

 برادر کوچیکه هم که هم دانشگاهی مریم داره برق میخونه.پسر خاله پسر دایی  و ...

اما من کمی دوست داشتم و کم کم با مشکلات و وضعیت دانشگاه ها

  علاقه ام کم شد و الان زجر میکشم درس می خونم . میدونیید همیشه فکر

میکردم این علاقه برای تو فیلما هست شایدم کسایی بخونن و در مورد من

 این نظر رو بدن اما...

گاهی وقتا برای مریم جزواتش رو پاک نویس میکنم یا مثل اون روز که براش فاکس کردم

 اینقدر با لذت درساشو می خونم.کاش برای خودمم این جور بود ...

این ترم به لطف چارت مزخرف آموزشی این کشور ریاضی مهندسی دارم

 (اواخر مهندسی برق تازه ریاضی مهندسی دارم)

من ریاضی از اون ابتدایی ضعیف بودم و نمی خوام هی از قدیم بگم اما خیلی سختی

میکشم برای پاس کردن دروس مرتبط باهاش .

یه سری مشکلات و درگیری تو خونه پیدا کردم که افکارم رو تغییر داد.

دیگه دارم تلاش میکنم مستقل بشم .

خیلی مسائل رخ داده که نمی تونم بیان کنم.مریمی میدونه ، فقط باعث شد دیدم

به آینده فرق کنه.      

برای استخدام و آینده کاری ثبت اختراع خیلی خوبه. هرچند راحتمی تونم برای خودم

 کار کنم اما من دوست دارم کارمند باشم و زندگی آروم رو بیشتر می پسندم .

2 تا سیستم خیلی خوب آماده کردم که بعد امتحانا برم ثبت کنم و

 به جمع مخترعین بپیوندم .

تابستون برم دنبال زبان و اون کارایی که باید یاد بگیرم و ترم بعد هم که درسم

 تموم شد برم دنبال زندگی خودم.قرار گذاشتیم که تابستون 90 برم خواستگاری گلم.

 

**************

 

یکشنبه اون هفته که مریم خونشون بود رفتم چک بخوابونم به حسابم به میمم

 زنگ زدم حف زدیم.بعد قطع کردن حس کردم ناراحته ها.

بهش زنگ زدم بمیرم براش مریمی تو دوران کنکور یه جوجه یه روزه خریده بود

بزرگش کرده بود.اینقدر دوستش داشت.قد من

مریض شده بود و با یه وضع ناجوری جلو مریمم جون داده بود. 

مریمی خیلی مهربونه هر وقت میریم پارک ممکن نیست موجودی بیاد طرف ما

 گرسنه بره.کلی گنجشک و کبوتر داره خوابگاه و ...

اینقدر ناراحت شدم.خودمم هم قبلا بچگی ها جوجه گرفته بودم و بزرگ کرده

می دونستم چه حس بدی هست.

خود خانوما فرض کنن یه دختر جوون خروسش رو بگیره تو خیابون ببره دامپزشک.

بارها برده بود.بس دوستش داشت.

اینقدر ناراحت بود اون چند روز...

خونه هم داداش کوچیکه اذیتش میکنه.باباش هم پسر دوست و بمیرم برای گلم...

نگفت که چی شد فقط گفت بعد امتحانا نمیرم خونه...

بمیرم برات مریمم از شوهر هم که شانس نیاوردی ...

اما خداییش مامانت خیلی خوبه .چقدر اون اویل با هم اختلاط میکردیم.

خیلی مهربونه .شب اول که فهمید ما با هم هستیم زنگ زد کلی دعوام کرد.

فرداش من زنگ زدم و گفتم خانوم ... شما تحصیلکرده هستین و اون رفتاراتون

درست نبود وکلی از این دست حرف.هر کی جاش بود میکشت منو اما اینقدر

 قشنگ قبول کرد که تند رفته و ...

 

جمعه مریمم اومد.

من برای تموم شدن درس خیلی تلاش کردم.

شنبه امتحان اول بود من برای اولین بار تو عمرم برگه امتحانی رو 11 صفحه نوشتم.

اینقدر نوشتم جمله به جمله جزوه و کتاب.

خدا کنه 20 بده و اذیت نکنه.(الان موقع ارسال دیدم داده 18 )

یکشنبه امتحان داشتم .

 خیلی داغون بودم و دل تنگ.بعد از درگیری هام با بابا به ماشین دست نمیزدم

اما دلم رو زدم به دریا که برم پبش مریمی قبل امتحان.

موبایل آنتن نمیداد و مریم هم که خبر نداشت من دارم میرم دنبالش (سر امتحان بود)

دیر همدیگه رو دیدیم.

فداش بشم.چقدر آروم شدم با دیدنش.دستاشو کلی بوس کردم.

با هم حرف زدیم و قربونش برم کلی ناز کرد برام.هی میگم بچرخ صورتتو ببینم

یه ذره شده برات نمی چرخه . آخر زوری چرخوندمش و صورت ماهش رو تمام رخ دیدم .

 آخی خدا چقدر آرامش بهم دست میده .

دستشو گرفتم تو دستم و با دست اون تو دستم دنده عوض میکدم .

اونم دستاش کوتاه تر از من دیگه دنده که عوش می کردم کلا جابه جا میشد .

رسوندمش دم خوابگاه و دیدم خیلی دیر شده دانشگاه ما اون سر شهره و

 نزدیکای ساعت امتحانه .

خلاصه با دستی روی دنده و دستی روی بوق رسیدم.وحشتناک

امتحان رو توپ دادم.مدار 2 بود.اینقدر قشنگ و مرتب حل کردم و ....

خدا کنه نمره رو بده.19  20 میشم .

دوشنبه صبح بیدار شدم اس ام اس دادم بانک دیدم اون یکی چک نقد نشده رفتم

 دیدم ای دل غافل برگشت خورده.

خلاصه برداشتم و رفتم کارخونه.زنگ زدم گفتم این رسمش نیست و ...

کارخونه تو یکی از شهر های اطراف کرج هست و واقعا حاشیه و مناطق محروم.

پول رو گرفتم و یه دستگاه آنالیز رو هم که همشون مونده بودن چه جوری درست

میشه گفتم چی کنن و درست کردم و ..

خلاصه با پول و کلی ماست و دوغ به عنوان هدیه رئیس کارخونه اومدم خونه ...

*******************

آخه مریمم تو چیکا کردی با من.

مهربونم عزیزم.

خوشگلم پشیمون شده و می خواد برای لیسانس دوم هم همزمان اقدام کنه.

نخبه ی خودمی عسل.

الانم من نشستم تا 4:25 دقیقه بیدارش کنم

 (الان دارم تایپ میکنم اما ظهر ارسال میکنم . الان نیمه شبه)

من تو درس موفق نشدم و به اون چیزایی که میخواستم نرسیدم

 اما همه امیدم به مریمم هست.

میبینم داره پله های موفقیت رو بالا میره خوشحالم.

نمره که 20 میشه به قدری که خودم 20 بشم بیشتر خوشحال میشم.

*****************

دوستای گلمون ببخشن دیگه فصل امتحاناس و نمیتونم بیام پیشتون اما بعد

 امتحانا میرسم برای عرض ادب...

*********

 دوستت دارم مریمم ...

خوشحالم که فردا میبینمت ....

یکشنبه که تو ماشین کف دستت رو بوس کردم ...

...

..

.

شعر زیبای شیدا رو که استاد شجریان اجرا کرده نوشتم اینجا .

تا به حال شنیدینش چقدر زیباست ...

  

عشق تو آتش جانا زد بر دل من

          بر باد غم داد آخر آب و گل من

                          روی تو چون دیده، دل بهتر ز لیلی

                                     شد بند زنجیرِ دام، مجنونْ دلِ من

                                                   وصل تو مشکل مشکل جان دادن آسان

                                                                 یارب کن آسان آسان این مشکل 

فدای تو       عاشق تو       محمد تو


نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٢٩ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ توسط مریم و محمد نظرات()



Design By : Pichak