انتظاری عاشقانه ، وصالی جاودانه

... عاشقانه های دو معشوق

هوالمحبوب

سلام           

در ابتدا

آغاز ماه محرم رو به همه دوستان گل و مریم السادات عزیزم تسلیت میگم .

از خدا بزرگ طلب ظهور منجی عالم بشریت ، منتقم خون شهدای کربلا ،

نابود کننده ظلم و بر پا کننده عدالت رو دارم...

 

 

این رو بعد اضافه کردم

"خواستم متنم رو ارسال کنم رفتم گوگل دنبال عکس برای انتها

تایپ کردم عاشورا و یه سری عکس اومد.

امتحان کنید

نمیدونم متوجه منظورم شدین؟چی بگم .

چرا عزاداری بعضی از ما ها باید بشه تفریح و مایه سخره گرفته شدن و ...

متن اون سایت ها و لینک ها رو بخونید!!"

 

 

چه غیبت طولانی مدتی داشتیما.

چقدر دلم برای نوشتن تو خونمون تنگ شده بود.

 

میخوام از اون هفته بنویسم.

مریمم که رفت و من آخرین بار نوشتم و مریمم یکشنبه همون هفته برگشت و

رفت خونه دختر عمه اش تا دوشنبه صبح بره خوابگاه.من از 5 شنبه اش رفته بودم

 سر یه کار و تموم  روزها حتی تعطیلات رو هم همونجا بودم و نتونستم آپ کنم.

اما دوشنبه رفتم دانشگاه 16 آذر بود و استادا نیومدن و منم راهی خونه شدم .

صادقیه سوار مترو شدم که مریمی زنگ زد داره میره خوابگاه.هوا تاریک شده بود

 و گفت نمیخواد بیای.مترو حرکت کرد هرچی خواستم بمونم نتونستم و

اکباتان پیاده شدم و به هر سختی خودمو رسوند آزادی وحالا مریم رو پیدا نمیکردم

 3 بار دور آزادی زدم و حساب کنید میدون به اون بزرگی.آخه گلم اون ورا رو درست

 نمیشناسه آدرس به من بده. یه ساک بزرگ همراهش بود ،خوب شد من رفتما.

سوار ون شدیم و ترافیک بود اخه شلوغ هم شده بود دیگه ما هم از خدا خواسته

 کنار هم کلی حف زدیم و  یک ساعت شایدم یک ساعت نیم شد

رسیدیم انقلاب و منم گفتم باید بریم شام.فداش بشم من.

شام خودیم و گل مریمم رو فرستادم رفت خوابگاه.

سه شنبه هم رفتم کارخونه.

آخه یه دستگاهشون که خارجی هست و به خاطر تحریم کارشناس براش

 نمی فرستن خراب بود من قرار بود درستش کنم  و خیلی کار برد.4

شنبه هم خواستم برم تهران که قطعه ای بخرم که میمم کلاس داشت و گفتم اول برم

دنبال گلم و بعد برم دنبال کارام.فداش بشم تو خیابون 16 آذر اومد و با هم رفتیم

حوالی دانشکده فنی رستوران.کمی ازم دلخور بود .

حق داشتا من خیلی زیاد درگیر کار شده بودم.چه رستوران با مزه ای بود.

نهار خودیم و گلم رو رسوندم خوابگاه و خودم رفتم دنبال کارام.غروب هم رفتم باز

کارخونه و تا دیروقت اونجا بودم.5شنبه هم که کلاس فرت و نتونستم برم پیش

گلم.جمعه اون هفته آپ نکردم.

و شد هفته جدید.

شنبه هم سر کار بودم و یکشنبه هم تا ظهر اونجا و و مستقیم رفتم دانشگاه سر

کلاس.

دوشنبه امتحان داشتم که مشخصه خراب کردم فاجعه بار.

سر کار بودم هیچی نخونده بودم.

خب حساب کردم سود این کار به اندازه پول 2  3 ترمه و  ایراد نداره.

تموم شد اومدم بیرون و دلم هوس خانوم کرد و منم تندی راهی انقلاب شدم و گل

 مریمم اومد و رفتیم لاله.

وای چقدر خوش گذشت کنار هم.اونجا بودیم بچه ها خبر دادن استادا نمیان و موندگار

 شدم و کنار میمم کلی لذت بردم.کلی دستای ماهشو بوس کدم.

گفت این هفته میره باز خونه سوغاتیا رو بیاره.

از اون هفته هم لپ تاپش دست منه .فداش بشم داده به من چون برای کار نیاز دارمش.

خلاصه گلم رو سوا کدم رفت خوابگاه و خودم هم ....

سه شنبه هم غروب بود دستگاه رو راه انداختم و کار کرد.

فقط کمی تنظیم میخواست.

چهارشنبه صبح گفتم تا ظهر تحویل میدم و مریمم رو خودم میبرم ترمینال که نشد.

کارا تموم شده بود که یه کارگر ناخودآگاه آپ ریخت روی منبع تغذیه و فرت...

تا برم بدمش تعمیر و برگردم و نصب کنمش و تحویل بدم خیلی دیر شد.

کارخونه دور بود آخه.

خلاصه مریمم رو ندیدم و رفت...

البته

قبونش برم چند ساعت دیگه راه می افته و بر میگرده پیش آقاش

 (گاهی اوقات مریمی بهم میگه اقا)

 

"الان خبر داد به خاطر برف زیاد بلیتش کنسل شده"گریه

نشد اون روز تحویل بدم ...

منم حساب کرده بودم 4 روز کار انجام بدم و شد 2 هفته.خسته شده بودم.

خدا رو شکر 5 شنبه دیگه راه انداختم و تحویل دادمش.

وقتی شروع به کار کرد آروم شدم و واقعا خوشحال.

شدم ما میتوانیمنیشخند

اما بی معرفتا بیشتر پولم رو چک یه ماه دادن.

اما خبر ندارن که

منم دو تا تایمر گذاشتم یکی سه هفته و یکی سه ماه اگه چکاشون پاس نشه

سیستمشون باز میخوابه و ...شیطان

خلاصه از کاره راحت شدم .

نمیدونم قشنگ نوشتم یا نه.

فعلا دل تنگ مریمم هستم و میخوام براش چندتا چیز خوجل بخرم .

نیدونم چی بخرم.

اما خوش سلیقه هستما بزار بخرم عکسشو میذارم اینجا .

میمم میخواد مانتو بخره بذار خرید من بخرم که بهش بیاد.

نمیدونم چرا هر بار خرید کدم براش ناخوداگاه بنفش خردیدم.

خبر نداشتم تا یه بار میم گفت محمد تو بنفش دوستداری همیشه برام بنفش

میخری.یهو دیدم اااااا راست میگه ها هرچی خریدم بنفش بوده.

دلم برای دوستامون تنگ شده وباید بیام خونه هاتون.

سر این کار و حساب کتاباش بابا خیلی بد رفتار کرد و واقعا رنجیدم ازش.

مریمم میدونه چی میگم.

 *****************

مریمم

همیشه کنارم بمون و شونه های گرمتو پناه دل خسته و غمگین من ...

دل گرمم

به عشقت

مهربون مریم

همیشه خدا رو شکر میکنم ...

خدایا شکرت که چند سال دیگه برای همیشه آرامش رو به من هدیه میکنی...

آرامش زندگی در کنار مریم

همونی که درد و دلام و دل تنگی هامو براش میگم و گوش میده

همونی که وقتی دلم شکسته و اشک تو چشمم جمع شده آغوش گرمشو

پناه دل خسته ام قرار میده و با نوازش هاش طعم زندگی رو به  کام من ...

مریمم مهربونم دوستت دارم

*******************

امیدوارم همه دوستای گلمون  یا مریمی و یا محمدی داشته باشن و

زندگی کنن و بدونن من چی میگم.

گفتم بیام کامنتا رو بخونم ببینم کسی نگفته و یا فکر نکرده ما جدا شدیم

 و از چیزا که مد شده...

اما

ما  یکشنبه   ،  55 ماهگی عشقمونه و عاشق تر از هر روز میایم ... 

راستی مریمم کم کم دارم اصلاح میشم و سعی میکنم غیبت نکنم.

اخه گلم اون روز خط و نشون کشید برای غیبت کردنام.

چشم فرشته سعی میکنم مثل تو ماه باشم.

دلم  گرفت نوشتم و هوای گرمای دستاتو کردم ...

کاش هر وقت که مثل الان اشک تو چشمام جمع میشد و بغض گلمو میفشرد

کنارم بودی ...

 

 ****************

بیا

بیا و دل منتظرم را از این قفس ...

بیا

بیا که در کنج این قفس با چشمی بارانی و انتظار وصال تو ...

بیا

بیا که دستان گرم تو تنها نجات من از این ...

 

 

فدای تو     عاشق تو    محمد تو

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/٢٧ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ توسط مریم و محمد نظرات()



Design By : Pichak