انتظاری عاشقانه ، وصالی جاودانه

... عاشقانه های دو معشوق

هوالمحبوب

سلام

من همیشه براتون مینوشتم میم

هرگز فکر نکرده بودم دوستان چی میخونن . تو پست قبل یه عزیزی نوشته بود

چرا میگی م   "میم" حرف البای فارسی و منم تازه فهمیدم ای دل غافل.

من مریم رو بیشتر اوقات دوتایی هستیم میگم mayam

حرف   ر    رو نمیگم.

صداش میکنم میگم میم  تو جوابم میگه میم  (یعنی جان)

با لحن آوایی درخواست و پاسخ.

این بود خلاصه میم گفتم من.

 مریمم رفته خونه چون بابا اینا از مکه برگشتن...

هفته ای که گذشت خدا رو شکر مثل همیشه هفته ای خوب و عاشقانه

در کنار هم بود...

یکشنبه که مثل همیشه رفتیم پارک لاله.مریمم نهارش رو از سلف تو ظرف گرفته بود

 تا زودتر بیاد و بیشتر کنار هم باشیم.رفتیم لاله و نانازم نهار خود.

چند قاشقی هم دهن من گذاشت...

با هم حرف زدیم و مثل همیشه ...

خیلی خوش گذشت...

بعدم که ٢ رسیدم دانشگاه خدا رو شکر غذا تموم نشده بود و منم خوردم.

دوشنبه هم رفتم کلاس و درس...

همیشه کلاس آخرم که ۶تا ٨ هست رو میپیچونم.٢

 بار تصمیم گرفتم که امشب میمونم و بند پ نمیزنم که هر دوبارم استاد نیومد.

برگشتن تو مترو هم با یکی بحثم شد.سر سوار شدنش.

میبینه دو تا دختر اون لب در هستن پشتشو میکنه و هول میدشون میاد تو.

میگم چرا و .... 

  میگه من که پشتمو کردم  و بعدم میگه آقا مثل این که بار اول هست مترو

سوار شدیااا.خلاصه بحث کردیم زیاد.میگه آقا در حد زیر لیسانس بگو تو مایه های

تصمیم کبرا ما حالیمون بشه.کمی بعد عصبانی شد گفت به تو چه؟

منم گفتم تو نه شما ملت ترکیدن وسط دعوا....

خلاصه مردم خیلی بی فرهنگ شدن.میگه خب برن واگن خانوما.

میگم مگه جنگله که هرکی اومد اینجا حمله کنید آخه!!!

نمیدونم والا.

سه شنبه هم میخواستم درس بخونم که ظهری بابا زنگ زد گفت بیا برو یه کارخونه

 کارو ببین اگه خواستی انجام بده.از جمعه میگفت و منم چون عصبانی بودم

 از دستش نمیرفتم.

خلاصه قرار شد برای بازدید برم و رفتم.

چهارشنبه دوباره رفتم پیش بابا و قیمت اجناس اون کار رو پیش فاکتور کردم

براشون و سر بیعانه توافق نشد.ساعت 3 بود رفتم لاله و میمم اومد.

برای 8 بلیت داشت.

دو ساعتی اونجا بودیمان.وای چقذه خوش گذشت.

بعدم رفتیم هاتداگی خوردیم و رفتیم مترو.

خدا رو شکر با مریم بودماااا.

له شدیم.من قطر دلم فکر کنم نصف بیشتر کم شد.

خلاصه گلم رو بردم ترمینال و سوار کردم و پولامو دادم میم و کارتشو گرفتم .

((تو این دو روزه خالی کردم حساب خانومو))

با دل تنگی باز مریمم رفت.

مادر خانوم جان هم برام طواف کرد و نمازم خوند.

الانم تو هتل دارن شام میدن و جای دسته گل کل خاندان یعنی آقا محمد خالیه ...

هی هی ...

5شنبه رفتم با بابا رفتم و ییهو از کارخونه زنگ زد که نقشه هامونو

اصلا نمیخوایم و هزینه ویزیت رو میدیم.منم فرستادم و رفتم سر کلاس.

داشتم قشنگ جزوه مینوشتم دس خون که باز زنگ زدن که نه پشیمون شدیم

و چک بیعانه رو میدیم به پیک.منم با شرمندگی کیف رو برداشتم و کلاس فرت...

امروزم از صبح سر کار بودم و فکر کنم تا چند روزی یکسره اونجا باشم.

محصولات لبنی خواستید در خدمتیمااااا

این بود دفترچه خاطرات مریم و محمد

راستی دوستای گلی که از سیِّدم عیدی میخوان نوبت بگیرن.

گفته باشم خودم اول صف هستما.

پارسال که به همه هم کلاسی ها عیدی داد و یه مخصوص هم به آقاش.

 **********

دوستای گلمون ببخشید نیومدم وبلاگ های شما.

امیدوارم ما که نمیایم شما ما رو فراموش نکنید.

کمی سرم خلوت بشه میام.

*******************

امشب یکسر شوق و شورم

              از این عالم گویی دورم

 

مریمم زود برگرد ...

نذار باز اشک تو چشمام ...

 

فدای تو        عاشق تو        محمد تو

نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/۱۳ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ توسط مریم و محمد نظرات()



Design By : Pichak