انتظاری عاشقانه ، وصالی جاودانه

... عاشقانه های دو معشوق

هوالمحبوب

سلام

میلاد امام هشتم حضرت امام رضا (ع) رو تبریک میگم.

فردا روز قشنگی برای ما ایرانی ها به خصوص شیعیان هست.

همه هشت ها جمع شدن تو یه روز و امیدوارم این روز به برکت وجود مقدس صاحب

هشتم ، برای همه ی هموطنام  یه نقطه عطف تو زندگی و آغاز زیبایی هایی

 بیشتر تو زندگیشون باشه...

خوش به حال اونایی که مشهد هستن...

خوش به حال اونایی که خادم حرم هستن...

****************

ما بازم اومدیم.

این هفته اما فرق داره.مریمم نیست.

یعنی امروز با هم نبودیم و جاش دل تنگی ها و انتظار ...

مادر خانوم و پدر خانوم در حال تشرف به خانه خدا هستن و

دختر خوشگل من هم رفته بدرقه.

تعریفی از این هفته ندارم چون اونی که 5 شنبه ها سرحالم می آورد نیست و منم ...

یهویی شد .گفتن سه شنبه هفته آینده مامان اینا میرن و مریمی هم دوشنبه متوجه

 شد و قرار شد سه شنبه بره.گفتیم ساعت 12 تا 1 با هم باشیم.

صبح با بابا رفتیم شهرداری دنبال کارای بابا و بعد یهو میمم زنگ زد که استاد نیومده

و بیکاره.

منم خودمو 11 رسوندم پیش مریمم ودو تا کلوچه خریدیم و سریع رفتیم  لاله...

فدات بشم عینک زده بودی و کوچولو موچولو شده بودی.

قربونت برم من خودنی خودم.

کنار هم نشستیم.پام خیلی درد میکرد و مریمم نوازش کرد و با هم از دلامون گفتیم.

باهام کمی دردودل کردیم و کمی هم بغض...

جفتمون دل تنگ بودیم ...

مریمم سردش بود و منم اورکتم رو انداختم رو دوشش...

فداش بشم که چقدر ناز شد...

خلاصه زمان تموم شد و با دل تنگی راه افتادیم...

دستامونو محکم تو دست هم گرفتیم و ...

اصلا حال ندارم بنویسم.امیدوارم درک کنید.خیلی حالم بد میشه مریمم میره.

یاد روزهای جدایی و انتظار می افتم.

من از قبل برای سه شنبه غروب قرار کاری گذاشته بودم و میمم گفت کنسل نکن.

مجبور شدم تا 8 بمونم سر کار و مریمم تنها رفت ترمینال که تو مترو خیلی اذیت شده

بود و ساعتی که برای سالگرد چهارمین سال عاشقیمون براش خریده بودم گم

شد.بمیرم حالش بد بود.

خیلی خجالت کشیدم و ...

ببخشید گلم.

امروز هم رفتم نمایشگاه صنعت برق که خیلی جالب نبود.

همه عزیزان چینی بودن و ترکیه .بقیه هم که ...اصلا ایرانه دیگه.

نمایشگاه تخصصی صنعت برق بود. تازه شانس آوردیم روز اول رفتیم خلوت بود.

مردم زن و بچه برداشتن اومدن اونجا و ...

نصف بیشتر اونایی که میگن تولید کننده هستیم رو میشناسیم

 از چین سفارش میدن با اسم خودشون.بعدم میگن صنعت ملی و ...

 

غروب هم گلم رفت مزر شهدای گمنام.

گلاب برده بود و مزارشون رو شسته بود.

فداش بشم نذر کرده بود برای شاگرد اول شدن تو دانشگاه که شد.

کاش منم بودم کنارش.

یادش بخیر اون روزایی که خیلی امیدم کم بود و فشار زیاد فقط نور الشهدا میرفتم

 آروم میشدم.غروب میرفتم بالای کوه و نماز اونجا میخوندم.

شهر زیر پای آدم و آسمون نزدیک و نزدیک.اونحا از خدامون حاجت میخواستم و ...

تو تاریکی شب از کوه بر می گشتم پایین و ...

خدایا آرزوهای همه ما رو ....

********

فردا هم با بچه ها قرار داریم.

هنرستان که بودیم با هم قرار گذاشته بودیم 8/8/88 همه8صبح بریم هنرستان.

حالا بعد از 5   6 سال بریم دوستان قدیم رو ببینیم.

اون موقع به مغزمون نمیرسید که آخه 8 صبح کی حال داره از خواب بیدار بشه...

*********

مریمم زود برگرد کنارم.میدونی که چقدر محتاج تو هستم.

عاشق باید بود تا معنی انتظار و دوری رو متوجه شد.بغض نبودن کنار یار و ...

 

 

یا امام غریب

مریمم هم می خواد بره مشهد...

آقا جان ما رو هم بطلب...

 

چند تا از دوستان هم پیام خصوصی دادن که زودتر ازدواج کنید و ...

دوشنبه سر کلاس مصطفی رو دیدم گفت ازدواج کرده و خیلی اوضاع خوبه و خوش

میگذره.گفتم خب خدا رو شکر درست تموم میشه و اوضاع بهتر هم میشه میگه نه

 باید برم سربازی و ...

ازدواج کردن فقط نوشتن و امضا کردن نیست .آدم متعهد میشه و باید جوابگو باشه.

من الان اقدام کنم بعد بگم مریمم هیچی ازم نخواه(فداش بشم که اون همش برای...)

من کار ندارم.من خونه مناسب نمیتونم بگیرم من بشم مایه خجالت همسرم و زجر

کشیدنش.

من فکر میکنم همین تفکرات که زود بجنب تا از دستت نره میشه مایه از دست رفتن

زندگی.نه بی خیال باشیم و بی تفاوت اما زندگی مشترک آغازش ساده اما نگه

داشتنش سخته.اگر قراره زمان باعث جدایی بشه بهتر چون ادامه زندگی مشترکی

که به خاطر یه امضا و کاغذ باشه...

 

حیف که نمیتونم قصه زندگیمونو بگم کامل و کامل...

به همون دلیل هایی که آدرس رو عوض کردم.

 

عزیزم دوستت دارم...

مثل همیشه ...

عاشقانه...

باز هم رفتی از کنارم...

باز هم انتظار برای دیدن تو ....

باز هم انتظار...

انتظاری عاشقانه....

 

فدای تو    عاشق تو    محمدتو

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/٧ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ توسط مریم و محمد نظرات()



Design By : Pichak