انتظاری عاشقانه ، وصالی جاودانه

... عاشقانه های دو معشوق

هوالمحبوب

سلام

بازم یه آخر هفته دیگه اومد و ما هم آپ کردیم.

این هفته کلی اتفاقا افتاد و منم اومدم تعریف کنم.

شنبه که رفتم سر کار و اتفاق خاصی نبود که تعریف کنم.

یکشنبه صبح رفتم سر کار و دم ظهر بود که رفتم انقلاب پیش مریمم

 میمی تازه کلاسش تموم شده بود و وقت نهارش بود.خلاصه  گفتیم کجا بریم که من

گفتم چون زیاد وقت نداریم بریم یه کافی نت  الکی بشینیم وحرف بزنیم هم خنکه و هم

راحت.

 رفتیم و اونجا که بودیم من برای خودم یه  رزمه ساختم آخه یه آگهی کار دیده بودم به

نظر خوب می اومد.

خلاصه درست کردیم و ساعت 1 بود که از هم جدا شدیم.

من رفتم که نهار بخورم برم سر کلاس .بعد از نهار خواب بودم که دوستم خبر داد استاد

کد قبل نیومده و منم از خدا خواسته تند باز رفتم پیش میمم.اون قلم چی بود که من

رسیدم اونجا و رفتیم پارک دانشجو سر چهارراه ولیعصر ذرت خریدیم .

آخ جون شدم و نشتیم دور تئاتر شهر و با کلی عشقولی خودیمش ، چه مزه دادا...

داشتیم عشق و صفا و جملات عشقولانه ...که خبر رسید استاد برای کد اول نیومده

 و برای کد ما اومده باز خوردم به بند (پ)  "پیچ" .

برای کلاس دوم که ساعت 6 بود دیگه از مریمی خداحافظی کردم و رفتم دانشگاه خلاصه

رسیدم و استاد هم اومد.کمی صحبت کرد و تموم .

تو مترو یه پیرمرد بنده خدا مخ من بیچاره رو ریخت تو فرغون و از تاریخ جنگ های روم تا

 دفاع مقدس برام حرف زد ....

شانس آوردم یه گدا اومد و به هوای اون خودمو زدم به اون راه و پیرمرده هم مخ دوستم

 رو گرفت سر کار...

پیاده که شدیم گفتم خدا نکنه آدم پدر خانومش این جور باشه.

میری خونه خانوم اینا 8 شب که کمی با خانومت حرف بزنی که میبینی ساعت 3 نصف

شبه و پدر همسر گرامی همچنان پس از 7 ساعت مخ شما رو از درون فرغون پیاده

ننموده اند؟؟!!

خلاصه دوشنبه هم رفتم سر کلاس های مربوط و ...

اولین بار بود که استاد خانوم داشتیم.

سریع فهمید که هفته قبل چه کسایی نبودن از چهره و از همه تک تک پرسید کجا بودید

منم که نوبتم شد گفتم درکه! لبخندهمه زدن زیر خنده

سه شنبه صبح رفتم برای مصاحبه .

بار دوم بود که میرفتم جایی برای مصاحبه بار اول با این که من از همه شرایطم بهتر بود

 اما با بند (پ) "پارتی" نشد ، اما این بار که رفتم فرم رو که پر کردم و رفتم پیش مدیر

اجراییشون از مهارت هام گفتم قرار بود تو دفترشون باشم بعد گفت نمیشه بری تو

کارخانه و ...

آب از لب و لوچش آویزون شده بود.همش دنبال استعمار بیدنا .خلاصه منم گفتم من

دانشجو هستم و یه روز نمیام  و کلامون رفت توهم.

چهارشنبه هم رفتم سر کارکه مریمم کلاسش تموم شد گفت دارم میام پیشت منم از

خدا خواسته سریع گفتم بابا چک رو بده برم نقد کنم که با مریم برم اونجا باشیم. فداش

بشم راه کمی دور بود خوشگلم خسته شد .من معذرت موخام گلم.خلاصه بعدش بای

 بای شدیم و مریمم رفت ...

کمی ناراحت بود و حوصله نداشت گلم.

خستش بود و سرش درد میکرد.

 

5شنبه هم که صبح رفتم کلاس . بعد از کلاس رفتم انقلاب که مریمی رسیده بود و با

هم رفتیم بانک که 12:15 تعطیل کرده بودن .ایرانه دیگه.

بعدم رفتیم سوار بی آر تی که بوی نهارمون که قرمه بود همه جا رو برداشت

خلاصه میمم رفت قلم چی و بعدم برگشتیم انقلاب و یکسره رفتیم پارک لاله.

نهارمونو خودیم و کلی به حیوانات مختلف هم خانوم غذا داد.

کلاغا از من میترسیدن تا رومو میکردم اونو می اومدن میخوردن.

این میم همه رو دوست داره منم دوس داره.

من موخام فقط منو دوس داشته باشه.

تازه بهم میخنده میگه به اونا حسودیت میشه.

آخرم منو انداخت برم آب بیارم تا اونا غذا بخورن.

منم برگشتنی آروم از پشت میمم اومدم دیدم داره با موبایلش ور میره.

یهو تسوندمش

چنان جیغی زد که من خودمم تسیدم.

ببخشید نانازم آخه خیلی ناز میتسیماچ

بعدم عشقولیدن کردم باهاش

میگم تو برا خروست اسم گذاشتی منم

موخام ...

یه جا دلخور بود میگم خروست چه خبر یهو با کلی ذوق گفت پر درآورده.

آخه من موهام زیاد میشه اینجور میگی

دیگه همه موجودات اون حوالی میشناسنمون تا ما وارد میشیم میان غذا بخورن.

تا عصری با هم کلی گفتیم و خندیدیم و دعوا کردیم و خندیدیم و ....

اول میگه من بازو بگیرم رفتم باشگاه ببینه بعد هی فداش بشم خودش بازو میگیره.

دو سه بار دیگه میگرفت من از ذوق مرده بودم.

فدات بشم اینقده ناز میشی

وای که تو چقدر شیرینی میم. 

بعدم رفتیم نماز و از اونجا رفتیم سر جمالزاده برا میمم سطل آشغال خریدیم.

بعدم به شکم رسیدیم و رفتیم کله پاچه ای و یه پرس گوشت زدیم.

اولین کله پاچه ای بود با هم می رفتیم.

بعدم رفتیم جا ظرفی و کلاه خریدیم و میمم رو سوار کردم رفت....

چه زود تموم شد دیروز

کاش ساعت وایمیستاد و ...

خودمم هم که باز تو ترافیک موندم و 2 ساعت طول کشید راه 30 دقیقه ای برسم خونه.

یادمه محمود که اومده بود کرج سال اول تاج گذاریش گفت من دستور دادم تا بهمن

مشکل ترافیک اتوبان تهران کرج حل بشه.

حالا ما موندیم کدوم بهمن ماه رو گفته؟؟!!

 **********

گفتم  چند تا نکته بگم.

می خواستم 5 شنبه ها  شب آپ کنم اما اون موقع سرور بلاگفا شلوغه و نمیتونم

بیام پیش دوستان گفتم جمعه ها آپ کنم که پیش دوستای گلمون هم برم.

تو هفته هم میام به همه سر میزنم اما خب نظر نمیذارم چون وقت نمیکنم.

آخه می خوام دس بخونم این ترم که ترم دیگه تموم کنم.

من می خوام برای ارشد تغییر رشته بدم مثلا برم مدیریت بخونم،دوستای گلمون

میتونن راهنمایی کنن در مورد واحد ها و ....

ممنون

از این به بعد هم هر هفته یه آهنگ جدید میذارم.

سعی میکنم آهنگ های قشنگ بزارم و از شعر های اونا برداشت های دیگه نکنید

 مثلا بگید غمگینه اینا قهرن!!

 

***************

 

قلبم را به تو تقدیم میکنم

            به تو ای والا ترین احساس

                   به تو این بارانی ترین لحظات

                           به تو ای شنیدنی ترین نجوا

                                 به تو ای گرم ترین نوازش

                                       به تو ای مهربان ترین چشم

                                             به تو مریم

 

**************

مریمم خیلی مهربونی

خدایا شکرت به خاطر این همه عشق

به خاطر این همه لحظات شیرین

چه زندگی خوبی داریم هر هفته با یه دنیا شادی و عشق سپری میکنیم و

فقط ثانیه ها رو میشمریم برای پایان ...

دوستت دارم همسرم

مریمم میدونی الان چند روز هست که با هم هستیم

دقیقا امروز شد 1604 روز

38496 ساعت عاشقونه داشتیم با هم

.....

لبخندهایت را دوست دارم

بدان که تنها لحظه هایی که تو میخندی احساس شادابی میکنم و ...

  

 

فدای تو       عاشق تو     محمد تو

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٧/۱٧ساعت ٥:۱٧ ‎ب.ظ توسط مریم و محمد نظرات()



Design By : Pichak