انتظاری عاشقانه ، وصالی جاودانه

... عاشقانه های دو معشوق

هوالمحبوب

سلام

دو روزی هست می خوام بنویسم نمیشه اما اومدم امروز دیگه تعریف کنم.

خدا رو شکر مریمم اومد و سه روز گذشته کلی ....

اول شنبه

مریمم کلاسش تموم شد و زنگ زد و قرار شد بیاد دروازه دولت.

 رفتیم رستوران همیشگی و دختری که صندوق دار بید تا ما رو دید خندش گرفت.

 بس که اونجا میریم. خلاصه با اصرار من باز جوجه خوردیم و کلی هم خندیدیم.

بعد رفتیم پارک لاله و با لپ تاب مریمم بازی کردیم و کلی هم حرف عشقولی زدیم

 و من کمی اشک ریختم .

خیلی دلم براش تنگ شده بود و کلی سر حال اومدم.

بعدم میم رفت خوابگاه و منم رفتم پیش بابا با هم برگشتیم.

دوم یکشنبه

صبح با بابا رفتیم و تا ظهر خبری نبود.

نهار خوردیم و من 1 ساعت خوابیدم و رفتم یونی که استاد نیومده بود.

برگشتم پیش بابا که با هم بریم خونه که دیدم نیست و رفته کلی ضد حال خوردم.

خلاصه زنگ زدم به میمم گفت میخوای من بیام .

منم از خدا خواسته.رفتم انقلاب کلی خودنی خریدم براش.

نیم کیلو کاکائو و پاستیل و کلوچه.

میمم از خوابگاه اومد پارک لاله.

فداش بشم که اینقده مهربونه.خسته بود ولی اومد پیشم.

خلاصه هی خوردیم و قربون صدقه هم رفتیم و من بازم اشکم در اومد.

میمم چقده ناز و خوشگل و مهربون شدی تو دختر...

هی میگه ماه رو نگاه کن تو آسمون چه خوشگله .

منم میگم بابا جان ماه من تو زمینه بغلم و اون انعکاس صورت ماه منه تو آسمون..

بعدم بردم سوار اتوبوس کردم مریمم رو رفت.

خودم بیچاره شدم تا رسیدم خونه بس ترافیک بود.

سوم دوشنبه

من صبح ساعت 10 کلاس داشت اما خوابیدم و 9.30 تازه بیدار شدم و

 کلاس هم به بند پ مبتلا شد (پیچ)

تو نت بودم مریم زنگ زد کلاسش تموم شده و گفت دیگه کلاس نداره میره قلم چی.

منم یهو یه فکری به سرم زد.دیدم اون یکی ماشین خونس و حاضر شدم و رفتم تهران.

12 بود رسیدم فلسطین مریمو سوار کردم و راه افتادیم.

تا رسیدیم سر وصال اون خانومه تو ماشین گفت دمای آب زیاده .

حالا وسط هم نرسیده بودا.

حسوده .

هیچی کمی وایسادیم حسودیش خوابید راه افتادیم.

نهار هایدا زدیم 3 تا

میم یه نصفه من 2تا

گفتیم کجا بریم؟؟؟

برای اولین بار تو عمرمون رفتیم درکه.الکی الکی رسیدیما.

اصلا بلد نبودیم که.

خلاصه ماشینو با هزار زور و کلی پول پارک کردیم و رفتیم بالا.

چقده مزه داد.

میمم سرش درد میکرد. بمیرم براش.

خلاصه رفتیم وسط رودخونه رو یه سنگ نشستیم و کلی حرف زدیم و ...

بعدم رفتیم یه رستوران و چایی و پفک خودیم.

سرمو گذاشتم روشونه مریمم و کلی از قدیم حرف زدیم.

میمم از سختی هایی گفت که به خاطر من کشیده و عشقش.نه منت بزاره ها.

تعریف کرد برام.فداش بشم من که اینقده خانومه ....

اونجا هم که بودیم مریمم رو راضی کردم و بالاخره شد استقلالی.

هی گفت من تو این فضاها نیستما اما گفتم باید مثل آقاتون باشی.

فداش شم شد استقلالی خودمماچ

برگشتنی هم گفت اگه منو دوس داری از این سنگه برو بالا(خیلی خفن بود)

منم اومدم برم میگه نرو دوسم نداشته باشی بهتره تا بری یه چیزیت بشه.

فدای اون دلت بشم من.

پایین هم علی دائی رو دیدیم تو پرادو بود با دختر کوچولوش که  خوشگل بود.

اصلا به باباش نمی اومدنیشخند

مریمم رو بردم رسوندم خوابگاه و برام آب خرید و راه افتادم.

تا رسیدم ورودی مهرویلا (کرج) خانومه باز حسودیش گرفته میگه لنت ترمز تموم شد.

شانس منه ها...

 

 

 ***************

 

خیلی زیاد شد.

مریمم دوست دارم این سه روز خیلی خیلی خیلی بهمون خوش گذشت و ...

مریمم خیلی دلم برات تنگ میشه.عزیزم خیلی ناز و مهربون شدی.میبینمت دلم میره

 و اشک تو چشام جمع میشه.عزیزم عاشقونه دوستت دارم...

از همه دوستای گلمون هم تشکر میکنم که پیش ما میاین.

************* 

 

 

فدای تو      عاشق تو     محمد تو

نوشته شده در ۱۳۸۸/٧/٦ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ توسط مریم و محمد نظرات()



Design By : Pichak