انتظاری عاشقانه ، وصالی جاودانه

... عاشقانه های دو معشوق

هوالمحبوب

مثل همیشه با اون اسمی خدا رو صدا کردم که مریمم بهم یاد داد.

اولین بار تو نامه های مریم به خودم دیدم و بعد از اون تو هر آغازی نوشتم   

"هوالمحبوب"

سلام

چند روزه که می خوام بیام آپ کنم اما احساسم اجازه نداد.

پریشب تو چندتا وبلاگ متن هایی زیبا خوندم که حسابی احساساتیم کرد و

خواستم با مریمم حرف بزنم که آروم شم خواب بود.

فردا رفتم سر کار که خیلی خیلی سرم شلوغ بود که نتونستم اصلا زنگ بزنم و

مریمم زنگ زد و کمی گلایه کرد.بحث کار پیش بابا و حقوق پیش اومدو خب کمی

 از هم دلخور شدیم.بعد مریمم زنگ زد و معذرت خواهی کرد.

خدا رو شکر ما هروقت اختلاف نظر پیدا میکنیم اونی که حالش بهتره خودش

 پیشقدم میشه تا بحث الکی بالا نگیره و بعدا که آروم شدیم حرف بزنیم.

الانم که کلی عاشقانه حرف زدیم و مریمم منو در آغوش گرفت و ...

خدا رو شکر مریمم داره میاد و شنبه میبینمش عزیزمو.

******

مهر ماه هم اومد چقدر دوست دارم مهرماه رو.

.امسال هم افتاد تو سراشیبی و کم کم باید به فکر 89 بود.

اگه خدا عمری بده.

تو سرما دست مریمم رو بگیرم و بریم ذرت مکزیکی داغ بگیریم

بعد هی بگه تو قندت بالاست قارچا رو بخور و خودش ذرتا رو بخوره.

فداش بشم من

امشب هم رفتم باشگاه که بس حواسم جمع بید گفت آقا دیر اومدی تعطیله....

هفته دفاع مقدس هم اومد .

کاش تو این روزا فارغ از مسائل سیاسی و جو بد جامعه کمی در مورد

 اون عزیزان حرف بزنیم.

دیشب تلوزیون دکتر قالیباف اومده بود و در مورد شهید نظر نژاد صحبت بود.

شهید 160 تا ترکش تو بدنش بوده که 57 تا در اومده و 103 تا مونده بوده تو بدنش.

شروع کردم با انگشت روی بدنم شمردن که 103 تا نقطه جا بشه ببینم چقدر میشه.

امتحان کنید

خیلی سخته.

خودمونو جای اونا بزاریم من مریمم رو دوست دارم میدونم این راه برگشتش

 خیلی کمه عشقم رو رها کنم برم برای وطنم و...

اونا با مظلومیت رفتن و ...

کاش ما هم حداقل اونایی که موندن و میدونیم مثل خیلی از اونا که عوض شدن

 نیستن و با مشکلات در حال زندگی کردن هستند دریابیم.

 

جانباز بود...

یه چشم نابینا و یه چشم نمره 8....

برای تامین معاش رانندگی میکرد و همیشه میگفت شکر خدا....

 

خدایا اون بینشی که باعث میشه یکی این جور باهات معامله کنه به ما هم عطا کن.

 

**********

هوا چقدر سرد شده نوک انگشتام یخ کرده.

خدایا فصل سرما داره میاد هیشکی تو این سرما بی سقف نمونه.

چقدر دلم تنگه و چشمام ...

دوست دارم مریمم سرمو بذارم رو پاتو گریه کنم تا آروم بشم.

یادته اون بار رو ...

مثل همون موقع اشک بریزم و تو آرومم کنی.

*******

زیاد شد .

کلی حرف موند ار همه جا رو دلم.

میترسم طولانی بشه دوستان نخونن.

شاید بعدا براش بعدا نوشت گذاشتم.

مریمم دوستت دارم

 

 

زندگی را دوست دارم

         با تو بودن را دوست دارم

                    برای تو بودن را دوست دارم

                            ....

 

 

فدای تو      عاشق تو        محمد تو

نوشته شده در ۱۳۸۸/٧/٢ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ توسط مریم و محمد نظرات()



Design By : Pichak