انتظاری عاشقانه ، وصالی جاودانه

... عاشقانه های دو معشوق

هوالمحبوب

سلام

بالاخره اومدیما.

خیلی سرم شلوغ بود و اصلا نمی تونستم بیام بنویسم.

روزه و نمازهاتون قبول باشه.

خب از کجا بگم؟

5 شنبه مریمم اومد تهران.

صبح رسید و رفت خوابگاه و منم رفتم سر کار.

ساعت 4 قرار گذاشتیم انقلاب روبروی بانک ملت.

من زود رسیدم و رفتم کنار مترو نشستم تا مریم زنگ زد که رسیده  و الان نزدیک بانک

سپه هست و منم تند راه افتادم از کارگر رد شدم که پام پیچ خورد تا بیام ادامه بدم یهو

یه دختر بازومو گرفتو گفت کجا.

سکته نصفه زدم.

نگو میمم بود.سفید شدم چی...وای که چه ناز و مهربون شده بود. انگار تلزه عاشق

شدم.دست مهربونشو گرفتم و رفتیم BRT ایستگاه ولی عصر پیاده شدیم رفتیم  مانتو بخریم.

چه تجربه جالبی برای من بود.هرچند بار دوم بود اما خب تازه داره مدل و قیمت دستم

میاد.وای چقدر مزه میده.چندتا مدل دیدیم و یکی رو پسندیدیم که خیلی خوشگل بود و

حیف کمی کوتاه بود و گفت نمیشه بلندشم کرد . بازم گشتیم و خلاصه یدونه خوشگل

 خریدیم برای خانوم که میره دانشگاه.بعدم رفتیم دور تئاتر شهر روی صندلی گردی ها

نشتیم و کلی حرف زدیم از دل تنگی هامون و جدایی.مریمم چقدر مهربون بود . وای که

 چقدر مزه داد. از اونجا هم به هوای افطار و شام رفتیم رستوران  رسیدیم اذان داده بود

که گفت شام نداره آش داره که ما هم اجبارا با خانوم آش خوردیم.از اونجا هم رفتیم

انقلاب و 2 سیخ جیگر زدیم جاتون خالی و خانوم رو سوار کردیم اتوبوس که بره

خوابگاه... مریمم هم لپ تاپشو داد ببرم ردیف کنم و نرم افزار و اینا.گوشی موبایلشم

خراب شده بود داد آوردم خونه تعمیر کردم.((آقای مهندس)).مریم هم که امتحاناش

شروع شده و داره امتحان میده و درگیر درس بید.

دوستای زیادی پیدا کردیم و امیدوارم ادامه پیدا بکنه.

خلاصه این بود روزهای گذشته ما و فردا هم مریمم میاد تا لپ تاپ و موبایلشو بگیره.

فداش بشم چقدر دوباره دل تنگش شدم.

هفته آینده هم انتخاب واحد دارم دعا کنید بتونم اونایی رو که دوست دارم بگیرم.

دیگه مغزم جواب نمیده.

 

مریمم دوستت دارم

 

فدای تو     عاشق تو    محمد تو

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/۱٥ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ توسط مریم و محمد نظرات()



Design By : Pichak