انتظاری عاشقانه ، وصالی جاودانه

... عاشقانه های دو معشوق

به نام یزدان جان آفرین

سلام

امروز شدم ٢٢ ساله...

مریمم دسترسی نداشت  گقت بیام از جاش بنویسم برای تولد خودم.

میمم مینویسم اما اشک تو چشام جمع شده و خیلی دل تنگتم.

باور کن طاقتم کم شده.

فدات بشم من.

تولد هم برام کمی گرفتن اما راستش خیلی دوست دارم یه بار بابا برام بگیره

 و یه کادو بخره.یه بار تولد ما رو یادش باشه...

خوشگلم دوست دارم زیاد بنویسم اما خب میدونی دلم شکسته و چرا.

فدات اون چشمای مهربونت بشم که دلم براش یه ذره شده.

مهربونم امروزم رفتم حساب مسکن جوانان رو کامل کردم و ۵ سال دیگه وام میدن.

تا اون موقع به امید خدا ازدواج کردیم و جا افتادیم.

چه حسابی شد.من این همه تو اون پست از خرج آقایون نوشتم نگی چه پرو

هستا به خدا همش یاد تو بودم .آخه بیشتر پول حساب مسکن رو مریمم داده.

بیشتر خرجای ما رو مریمم میکنه.اینقدر برای خودش کم خرج میکنه که بعضی وقتا

 واقعا شرم میکنم و خجالت میکشم که...

از اون موقع که با منه همش ...

عزیزم ویراستار قلم چی بیدا.مریمم سوالای کنکور های قلم چی رو ویراستاری میکنه.

مریمی دلم میخواد زودی بیای بریم پارک لاله سرمو بذارم روی میز و دست بکنی

 تو موهام و نوازشم کنی.مثل همیشه...

مثل همیشه سوار اتوبوس ولفجر بشیم ایستگاه پارک لاله زودی بیام پایین بگم

 خانوما برین کنار خانوم کپل من  بیاد پایین...

خدایا نمی دونم چی دعا کنم.اصلا دوست ندارم این روزای شیرین تموم بشه.

ساده ترین چیزا وقتی با یارت باشی شیرین و با مزه میشه برات.

مریم موندم بخندم یا گریه کنم.یاد یخ در بهشت افتادم که می خوردیم و تو همش

محکم مک میزدی سفید که میشد میگفتی بیا بخور. پروی خوردنی

 

دوستای گلمون اگه برای شما بی مزه بود ببخشید.خاطرات روزهای دونفره تو یه

 فضای خاصی است و جذابیتش فقط برای دو نفره.

حالا می خوام به دوستای گلم (آقایون) یه حال اساسی بدم

میخوام بقیه ماجرای ازدواج و مصائب آقای داماد رو بنویسم.

البته تو ادامه مطالب نوشتم.

 

ادامه مطلب

 

 

 

 

 

فدای تو    عاشق تو   مریم تو

 


سلام دوباره

خب من فکر کردم خانوما شدیدا موضع بگیرن که نگرفتن و ما رو پرو تر کردن.

البته به طور خلاصه چنتا جواب بدم.

اولا ما خانوما رو از خانوادشون نمیگیریم و اونا مارو از خانوادمون میگیرن که از قدیم میگن

شهر مرد کجاست؟ولایت خانومش

حالا جهیزیه جهیزیه میکنن.اونا که همش به درد خودتون میخوره اگه راست میگین

جهیزیه مثلا یه psp یا مثلا اشتراک 10 ساله پینت بال و یا مثلا یه ماشین کارت بگیرین.

شیطان

خب بریم سر اصل مطلب.

حالا بالاخره باز با همون بساط همه رو جمع میکنید خونه خانوم و قرار روز عروسی

میذارین.رفت و آمد و شب هتل اینا هنوز برقراره ها.

بعد قرار روزش گذاشته میشه.

سریع بر میگردی و باید تالار رزرو کنی که اونم تو مناسب 2  3 برابر پولش میشه.

میری دنبال خونه.وای بدبخت میشی مگه خونه گیر میاد.تازه مادر زن هم میاد

نظر میده در مورد خونه.پول نداری که با بدبختی و قرض و قوله جور کردی خلاصه 40

متری تو نواب گیر میاری.خدا رو شکر . 15 پیش ماهی 200 باید پیاده بشی.

آخه بگو محمد اون 15 از کجا بیاری بیچاره

حالا فرض کردیم. بعد میری خرید و اینا.اینو نمیگم.عروس خانوم گل هی هوای

جیب آقا رو داره مگه این خواهر زن و مادر زن میذارن هرچی میبینن گرون رو می خوان

بخرن که بعدا پز بدن دامادمون برای دخترمون خریده.

راستی تو دوران عقد گوشی موبایل گرون قیمت برای خانوم الان شده رسم دیگه.

بعد از خرید مرید حالا جهیزیه عروس رو باید بیاری خب بدبختی اینه بابا خانوم اونو

 ارسال میکنه که پول نمیده وقتی میاد جلو در خونه داماد کلی پیاده میشی چون

شهر ها دوره دیگه.

حالا دیگه کارگر که دلت نمیاد آخه پول نداری.

یخچال رو میذاری رو کولت 7 طبقه میبری بالا آسانسورم برای بار نیست که.بعد که

 جهیزیه رو بردی بالا کمرت به قاعده این شکل میشه ^ .

دیگه میشه نزدیک روز عروسی.

خب میری بازار میوه تره بار سفرش میوه میدی برای فلان روز اونم $ می خواد حالا از

 شانست زده میوه اون دوران گرون شده و همه چیز نایاب .

بعد میری تالار رو حساب میکنی پولشو از بدبختی همه میگن غدا باید منو رو به بالا

باشه اونم که نفری 10  12 میشه.اشکت در میاد.وقتی میرسی خونه یهو مادر زن جان

یه نامه میده بهت در حد نقشه چوسان قدیم و میگه این هدف والای ما بید .

تا 23 پشت اقوام به اقوام اضافه شده زنگ میزنی و تالارو  ردیف میکنی و یارو هم میگه

 اقای .. شرمنده باید نقدا دریافت کنیم.

بعد میری دنبال ماشین عروس میری کاتالوگ میاری که خانواده عروس انتخاب کنن.

مثلا کلاس بذاری براشون (این برای یکی از اقواممون اتفاق افتاد) اون همه ماشین

 همه میبینن یهو اون وسط برادر عروس میگه این خوبه.میگی الان یکی رو انتخاب کرده

50  60 تومن یه شب یهو فکت قفل میکنه آقا لیموزین پسند کردن

حالا از قدیم همیشه خودتو پشت فرمون میدیدی شب عروسیت.هیچی 24 سال آرزوت

 میره هوا و اندازه یه بنز روداستار پول پیاده میشی.بعد میری برای سفرش دسته گل

عروس(بابا اینا کم دسته گل بود) اونجا هم خدا تومن پیاده میشی.

مگه میشه برای عروس سرویس طلا نگیری . خب اونم 2  3  تومن نه نامردیه

 1  2 تومن میشه.

بعد برای عروس میری آرایشگاه رزرو میکنیالان دیگه 1 تومن خرجش میشه دیگه.

لباس هم هرچی میگی بابا اجاره کنیم مادر زن میگه نه ننه جان یادگاری بید .

اونم ... باور کنید داره کم کم بغضم میشه اشک.

کارت ها رو هم که گرفتین و میدی دوستان پخش میکنن.شهرستان هم که باید

 پست کنی برای خانواده عروس که چون خیلی زیادن و فوری هست با DHL

میفرستی و ...

صبح عروسی رسید دیگه.

میوه ملان میبری تالار و اونجا رو ردیف میکنی

بعد میای عروس رو میبری آرایشگاه و یهو یادت خودت میافتی بابا  راستی من

دامادم.وای آرایشگاه نرفتم هنوز لباس ندارم که ؟دست میکنی تو جیبت پول دیگه

 نداری؟

چی کنم خدایا فکری میزنه سرت.

سریع میری طرفای پیروزی اونجا پادگان مادگان هست سربازا میان 200 تومن

میدن کچل میکنن. راضی میکنی طرف با 100 تومن دامادی بزنه یارو میگه شرمنده ها

من خوب بلد نیستم امروز اومد تازه و شما نفر اولی.بعد با کله داغون میری تاناکورا یه

چیز میخری و 3225 تومن با هزار زور 25 تومن تخفیف میگیری.

بعد تا خونه دیگه نمیرسی که بری سریع میری حمام نمره طرفای چهارراه سیروس.

حالا ژیلت نداری که افترشیو چی ادکلن چی خلاصه ...

اینا رو نمیگم چون خیلی نامردیه که چه طوری حلش میکنی.

ماشین هم که دست برادر زنه رفت تا شب عشقو حال و همش 20 تومن داری.

با اون یه بلیت میخری و خط BRT سوار میشی و میری دم تالار.

ماشینو بر میداری میری که به سمت آرایشگاه یهو میبینی چراغ بنزین روشن شد و

پولم یادت رفته از کسی بگیری.ماشینو میبری پارک میکنی با یه

 شیشه نوشابه میری تو پمپ میگی آقا من مسئول هیئت هستم برای موتور برق

هیئت برای عزاداری بنزین می خوام.

یهو همه میریزن کلی میزننت بعد یادت میاد بابا الان شب نیمه شعبانه.

خلاصه میری دنبال عروس و میرسین تالار.میری تو با همه شروع میکنی دست دادن

 10 % از اون جمعیت زیاد رو که گفتم میری و همش دست میدی میدونی اگه بوس

کنی بدبختی چون زیادن و ...

(این کار رو خودم تو عروسی دوستم کردم بیچاره)

یهو یکی از شدت هیجان بوست میکنه و باید با 739 نفر روبوسی کنی....

تموم شد میری تو خانوما با عروس برقصی.دیگه نا نداری ول میشی بغل عروس

 مادر زن شاکی میشه میاد از پشت نیشگون میگیره و برق 3 فاز از سرت میپره.

.............. این ادامه بود.

شام میخورین بعد میرین عروس چرخوندن حالا همکاراتون تو پژوهشگاه هم دعوت

کردی و باهاشون کلی رودربایستی داری.

یهو فامیلای عروس وسط خیابون شروع میکنن ژانگولر بازی کردن

داری وسط همت میری 80 تا سرعت میبینی یه نیسان داره دنده عقب از ماشین عروس

 سبقت میگیره و نور بالا میزنه.یهو یه صدایی از سقف ماشین میاد سرتو میاری بیرون

میبینی رفیقای برادر زن جان یکیشون پریده رو سقف....

.

.

.

بهوش که میای میبینی تو خونه خودتونی .

خانومی توضیح میده که از حال رفتی و آوردیمت خونه.یه لحظه فکر میکنی خودتون

 دو تا تو خونه تنها هستین و سر حال میای و همه سختی ها یادت میره.

یهو بلند داد میزنی مریم (اسم خانوم خودتونو بذارین) بعد احساس میکنی در اتاق از

وسط داره انحنا پیدا میکنه.در میشکنه میبینی 300 نفر از مهمونای عروس اینا جا

نداشتن که برن اونجا افتادن.

حالا 40 متر خونه برای 302 نفر میشه به عبارتی0.132 برای هر نفر.

همه رو یه دست می خوان بخوابن که ننه بزرگ جد جدجد عروس میگه ما هنوز عادت

نداریم داماد نامحرمه.

صبح بیدار میشی میبینی دیشب از خستگی رفتی تو باغچه خوابیدی .

.

.

.

.

بعد از 3 ماه چون عروسیت اول تابستون بود همه اقوام عروس میرن سر خونه زندگی.

وای امشب خودم و همسرم تنها باهم هستیم.

اونم دلش برات تنگ شده.

 

میری سرتو میذاری رو پاشو دراز میکشی و اون برات حرف میزنه...

به خواب میری و تمام اون سختی ها رو از یاد میبری.

 

این دو خط آخر فقط حرف دلم بود مخصوصا برای عاشقایی چون ما  همه لینکام  و

دوستای گلم که عاشق هستن هرچند دور از هم هستن هرچند با هم نیستن اما ...

 

دوستان باور کنید چندین برابر این هم سختی باشه اگه انتخاب درست باشه و

عاشق باشین شیرین ترین لحظات عمرمون میشه.

(خانوما آتو نگبرنا) این به خاطر قلب مهربون ما  آقایونه.

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٤ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ توسط مریم و محمد نظرات()



Design By : Pichak