انتظاری عاشقانه ، وصالی جاودانه

... عاشقانه های دو معشوق

هوالمحبوب

سلام گل مریمم

دلم خیلی برات تنگ شده ...

برای همین این بار زود اومدم باهات حرف بزنم.

خب من دردودل با تو رو ...

الان بامداد جمعه 29 خرداد ماه هست و طبق معمول ...

مریمم 49 ماه شد که عاشقیم.

اولین ماه از سال پنجم رو هم به پایان بردیم.

کاش با نوازش انگشتای بلوریت صورتمو امشب نوازش می کردی.

دوستت دارم

******

شنبه مریمم بعد از فرجه امتحانات اومد .

خب دل هر دو تامون کلی تنگ شده بود.

من رفتم دنبالش دم خوابگاه 10 بود که رسیدم و میمم اومد با هم کمی حرف زدیم.

دل جفتمون گرفته بود و دل تنگ.

خلاصه من پیشنهاد دادم بریم جاده چالوس با هم و میمم گفت باشه.

نزدیک کرج که شدیم گفتم بریم شمالو خانوم کوچولوی کپلم هم که ...

 رسیدیم چالوس.

میمم تا به حال نرفته بود ساحل...

همیشه آرزوم بود خودم ببرمش کنار دریا رو شنهای ساحل...

رسیدیم کنار ساحل و گفتم چشماتو ببند ، دستشو گرفتم بردمش لب ساحل...

نمی دونم چه احساسی داشت وقتی چشاشو باز کرد...

نشستیم کنار دریا سرمو گذاشتم  رو پاهاشو  ...

20 تا عکس با هم گرفتیم و کمی هم آب پاشیدیم رو هم که باعث شد من

پیراهنم رو بشورم و کلی داستان بامزه...

برگشتنی هم تو راه بارون زیبایی گرفت و

حساب کنید دو تا عاشق چی میکنن ...

ساعت 6:30 رسیدیم کرج.

اینقدر تند رفتیم و اومدیم که  نگو ، البته جاده خلوت بود .

رفتنی 2:15 و اومدی هم 2:45  البته برگشتنی کندوان آش خوردیم.

خیلی خوش گذشت.

اما میم  که رفت تهران اغتشاشات شروع شده بود.

کارگر بسته بود دربست رفت و ...

خلاصه میمم  امتحاناتش برگزار نشد و گفتن باید خوابگاه ها رو خالی کنن...

 مجبور شدیم بدون خداحافظی از هم جدا شیم.

میمم برگشت خونه و باز دلامون ...

**************

اولین بار بود که من نیومدم بدرقه ...

دلم ...

ببخشید مریمم.

بوس بوس

می دونم خبر داری که حالم خوش نیست.

خدا رو شکر امتحانای ما هم تعویق افتاد و گرنه می مردم...

عزیزم در هر صورت عاشق هم هستیم و از حالا برای جشن سالگرد

5 سالگی روز شماری میکنم .

خیلی دوست دارم

امید وارم سفر کوچولو و دونفرمون بهت خوش گذشته باشه

من که هنوز باورم نمیشه.

اصلا هیچی نفهمیدم ...

فقط  دوستت دارم

 

فدای تو    عاشق تو    محمد تو

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/٢٩ساعت ۱:٥۱ ‎ق.ظ توسط مریم و محمد نظرات()



Design By : Pichak