انتظاری عاشقانه ، وصالی جاودانه

... عاشقانه های دو معشوق

سلام.

من بلد نیستم قشنگ بنویسم.

ولی چون محمدم مریضه من باید بنویسم.

البته ٢ روز هم دیر شده.

٢ روز قبل برای من روزهای خیلی سختی بودن.محمدم مریض بود.

همش به نگرانی و گریه کردن گذشت.شنبه شب که محمدم اومد خونه یکمی تب داشت.

رفت یه دوش گرفت.وقت خواب حالش بد شد.هر چی بهش گفتم برو دکترنرفت.

یکمی هم بداخلاقی کرد.خب مریض بود.

وقتی قطع کردیم دلم حسابی شکسته بود.چند دقیقه ای گریه کردم و

 واسه اینکه آروم شم شروع کردم به خوندن رمان عقاب تنها از دانیل استیل.

ساعت دو بود که به هر زحمتی بود خوابیدم.صبح ساعت ٧ از خواب پریدم.

نگران همسرم بودم.ولی گفتم خوابه زنگ نزدم.١ ساعت بعد خودش زد.

هر چی گفتم استراحت کن گفت خوبم و رفت سر کار.بعدازظهر دوباره حالش بد شد.

منم حالم بد شد.خیلی نگران بودم.خیلی.وقتی رفت خونه رفت دکتر.

تا محمدجونم رفته بود دکتر مردم و زنده شدم.خیلی گریه کردم

.از طرفی هم دلم می خواست الان خودم پیشش بودم و می بردمش دکتر و

ازش مواظبت می کردم و نوازشش می کردم.

با این فکر هم یه عالمه گریه کردم.خلاصه روزهای سختی بود.بگذریم.

محمد نازم سی و هشتمین ماه تولدمونو بهت تبریک می گم.

محمدم دوست دارم.می میرم برات.

برای صداقتت.

وجود پاکت.

عزیز دلم دوست دارم نازتو بکشم.

محمدجونم تو جیگر منی.

ناناز منی.

خوشگل منی.

تو بهترین همسر دنیایی.

می بوسمت.ماچقلب

یا علی.

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/٤/۳۱ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ توسط مریم و محمد نظرات()



Design By : Pichak