انتظاری عاشقانه ، وصالی جاودانه

... عاشقانه های دو معشوق

هوالمحبوب

سلام

عید سعید فطر به همه مسلمانان جهان و دوستان گلمون تبریک میگیم.

باز هم  یه ماه رمضان دیگه اومد و رفت و امیدواریم همه مون بخشیده شده باشیم

از نو متولد شده باشیم...

امسال هم ماه رمضان با همه خاطرات خاص خودش رفت...

کل غر میخوام بزنم اما یه حسی دارم میگه نه نگو

...

خدا رو شکر محمد و مریم لبخند اومده روی لباشون و تنها چند روز مونده تا بعد این

چند ماه دوری و سختی همدیگه رو ببینیم.In Love

از روزهامون بگیم که گفته بودن انتخاب خوابگاه برای مریمی اینا اینترنتیهComputer

این جورBegging شدیم تا تونستیم انتخاب کنیم.

سایتشوون خراب بود   از 12 شب تا 7 صبح من نشستم و بعد مریمی

نشست من خوابیدم

ظهر پاشدم نبود باز خوابیدم تا 4 حساب کنید چه اوضاعی داشتیماااا.

خلاصه حدودای 6 بود با بدبختی فکر کنم اولین نفرات بودیم انتخاب کردیم.

مریم اتاق انتخاب کرد و هم گروه دعوت کرد و تائید کردیم.....

هنوز که هنوزه خیلی ها نتونستن انتخاب کنن.البته ایرانه دیگه

بعد 18 ساعت تلاش تونستیم انتخاب کنیم.خدا خیلی کمک کرد.

این روزها هم دیگه خبری نبود .

امروز انتخاب واحد من بود و چنان استرسی داشتم.

از خوابگاه گرفتن مریمی هم که با اون وضعیت ترسیده بودم ای نشکلی بودم

ترم آخر هستم و واحدهامو نمیتونستم دستکاری کنم.

کلاسایی که میخواستم یکی 1 نفر و اون یکی 4 نفر جا داشت.حساب کنید این

همه دانشجو میخوان با اون استاد بگیرن 1 نفر جا داره...Reading a Book

خلاصه همون ثانیه اول که شروع شد زدم و هر دو تا رو خودم گرفتم...

به قول مریم کلی پشتت Sagittariusدادن که کلاس رو پر کردی...

خلاصه  دانشگاه شدیم و سرعتمون رفته بالا.

خدا رو شکر واحد هام بد نشد و توکل به خدا.

البته باید علاوه بر روزهای خودم با روهای مریمی هم هماهنگ میکردم تا کنار

هم باشیم که اونم خدا رو شکر جور شد...

ما هم دیگه این شبا خواب نداریم.

افتادیم تو ذوق دیدن دوباره هم

میمی که چند روزه شروع کرده جمع کردن ساک و ...

مامانش گفته چه خبره انگار خیلی عجله داری ؟؟ عزیزمم گفته پس چی...

فدات بشم همسری.دیدی که منم خوابم نمیبره فقط تو ذوق اومدن تو هستم.

یه احساسی بین ما هست که اصلا نمیشه در موردش گفت

چنان ذوقی داریم

این ماه رمضان هم که من ورزشکار شدم میرم دوچرخه سواری...

اول بعد افطا میرفتم تو خیابونا دیدم خلوته مردم بد ماشین میرونن

بعد گفتم قبل افطار برم که چند روز رفتم پشیمون شدم مردم دور از جون شما مثل وحشی ها رانندگی میکردن از حول افطار اصلا گویا منو نمیبینن.

هیچی دیگه میرم تو یه پارکی نزدیک خونه که مسیر دوچرخه

سواری داره.

اونجا روزی 15 کیلومتر رکاب میزنم...

دوچرخه داداشم رو برداشتم و استفاده میکنم...

اون خیلی زیاد میره و حرفه ای هست ...

 

دوستانمون هم که هرکدوم سرشون گرم به زندگی خودشونه و براشون آرزوی

سلامتی و قبولی طاعات و عبادات میکنیم.

از حالا بگیم امشب میاین خونه ما نگین فطریه ما بر عهده مریم و محمده هاااااااا.

هرکی بیاد به این فکرا بدونه که فطریش رو پرشین بلاگ باید بده....

 

چند وقته گویا این اسپمر ها زیاد شده و همین جور پیام تبلیغاتی درست و نادرست

میاد اگه این جور بشه باید برا نظرات تائید بزاریم.

چمیدونیم

 

مریمم دوستت دارم...

 

چقدره سخته گذاشتن این شکلکا حقیقتا این کار فقط کار ذوق و سلیقه ی

خانوماست نه مااااا

 

 

فدای تو      عاشق تو     محمد تو

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/۱۸ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ توسط مریم و محمد نظرات()



Design By : Pichak