انتظاری عاشقانه ، وصالی جاودانه

... عاشقانه های دو معشوق

هوالمحبوب

سلام

شهادت مولای متقیان امام علی (ع) رو به همه تسلیت میگیم.

٢ شب از شبهای قدر گذشت و امیدواریم تونسته باشیم تو این شبها خودمون رو از غبار

این دنیا پا کرده باشیم....

شب نوزدهم که سعادت نداشتم برم مسجد و موندم خونه.

مریمی هی زنگ زد که محمد این کار رو بکن و اون کار رو بکن.نماز این جور بخون .

قرآن سر بگیر .قرآن بخون و ....

مریمی گفت سعی کن دلت بشکنه و بعد دعا کن و حاجت بخواه...

نشد...

چقدر تو این یه سال غبار گناه روم نشسته...

حتی نتونستم با اشک حاجت بخوام...

دیشب همون اول وقت رفتم مسجد.گفتم از اول مراسم حاضر باشم.

دعای جوشن کبیر رو خوندیم به بغل دستی گفتم جامو نگه دار چون ٢١ رمضان خیلی

شلوغ میشه و رفتم بیرون یه هوایی خوردم و کمی قدم زدم .

تا سخنران بیاد برگشتم دیدم بنده خدا جا و ...

خلاصه همون جاها یه جا نشستم.

بغل دستیم یه پسری هست بنده خدا کمی عقب مونده ذهنی هست.

پسر خوبیه.بابا همیشه صبح های جمعه میره دعای ندبه و میگه اون پسر هم میاد.

گویا جدیدا پدرش فوت کرده و بابا میگفت یه روز بعد دعا تا سخنران بیاد پیرمردا میگن

مثلا برای ....صلوات اونم یهو پاشد گفت برای شادی روح بابام مش ....  صلوات.

سخنرانی که تموم شد و کم کم مداح اومد برای مراسم قرآن سر گرفتن.

شروع کرد و منم همش یاد حرف مریم بودم که محمد دلت بشکنه و حاجت بخواه....

داشت مناجات امیرالمومنین رو میخوند  و من اصلا حالم یه جوری بود.نمیشد...

کم کم همه اشک های مردم و ناله هاشون شروع شد و من...

کم کم حواسم رفت به اون پسر که بغلم نشسته بود.

اون که پاکه و معصوم و از حالا جاش تو اون دنیا معلومه اما چه ناله ای میکرد و زار زار گریه می کرد.

چنان گریه ای میکرد و وسط ناله هاش میگفت خدایا بابام رو بیامرز....

واقعا اون لحظه دلم شکست که این که معصومه چه ناله ای میکنه و منه سراپا تقصیر ...

اون لحظه منم دلم شکست و ...

خدا رحمت کنه پدرش رو.گفتم ببین خدابیامرز رو که من نمیشناسم اما میگن باقیات و

الصالحات ، این پسر با این حالش همیشه ذکرش برای پدرشه و ...

امیدوارم گناهانمون بخشیده شده باشه و حاجاتمون قبول ...

 

************

 

میخوام دیگه به خانواده ام بگم که بریم برای خواستگاری رسمی و ...

اما واقعا نمیدونم چه زمانی و کجا بگم که نه نیارن و نگن حالا نه و الان وقتش نیست

و این حرفا...

گفتم بذار مهر بیاد و دانشگاه شروع بشه ...

شدیدا فکرم مشغوله.

برامون دعا کنید که مشکلی پیش نیاد و بتونیم کم کم خودمونو جمع و جور کنیم....

برای همه دوستان و عزیزانمون آرزوی سلامتی میکنیم.

یا علی

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/۱٠ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ توسط مریم و محمد نظرات()



Design By : Pichak