انتظاری عاشقانه ، وصالی جاودانه

... عاشقانه های دو معشوق

سلام دوستای گلمون

من مریمم.مریم مریضاز پریشب تا حالا مردم و زنده شدم.

نمیخوام حال کسی بد بشه.فقط بدونین که حالم خیلی خیلی بد بود.

الهی بمیرم.بیشتر از همه واسه این ناراحت بودم که نتونستم واسه محمدم

جشن تولد بگیرم...دیشب ساعت ١١:٣٠ رفتم اورژانس.بلد نبودن سرم

بزنن.۴ بار رگم پاره شد.بعد از ظهر فشارم ۵ بود.دست و پام کج شده بود.۴

تا لیوان اب قند خوردم و یه عالمه حوله داغ کردم تا یکم بهتر شدم.بعد که رفتم دکتر

بازم فشارم پایین بود.سرم زدم.اما اومدم خونه باز سرم گیج می رفت.

تو بیمارستان واسه محمدم اس زدم و تولدشو تبریک گفتم...اشکم دراومده بود.

دوست داشتم دیشب بیام وبلاگ براش جشن تولد بگیرم.دوست داشتم

یه جشن تولد شاد واسه همسرم بگیرم اما نشد...

حالا دلم شکسته.غم دارم.غصه دارم.امروز تولد محمدمه.

تولد کسی که زندگی رو برام معنا کرد

تولد کسی که بذر عشق رو تو دلم کاشت

تولد کسی که شده همه زندگیم

کسی که بدون اون منم نیستم

آره،امروز تولد محمدمه.محمد جونم،عزیزدلم تولدت مبارک

چه قدر دلم میخواست امروز بغلش میکردم

خدایا من با این غصه چی کار کنم؟

خدایا چرا نباید امروز کنار همسرم باشم؟

الان چشمام خیس اشکه

محمدم من به تو مدیونم.واسه همه چبز.

واسه اینکه منو به خدا نزدیکتر کردی

واسه اینکه معنی درست و با ارامش زندگی کردنو یادم دادی.

معنی ایثار و فداکاری رو یادم دادی.

از خود گذشتگی رو.دوست داشتن رو...

عزیز دلم،تولدت مبارک

محمدم گفت مامانش واسش شلوار خریده گفته بیا برات اندازه بزنم.

داشتم دیوونه میشدم.همه کنارشن.همه..مامان باباش داداشاش.

حتی زن پسر عمه ش هم واسش اس داده که پسر گلم تولدت مبارک

خب من چه جوری این غصه ها رو تحمل کنم؟من نمیتونم.دلم جا

واسه این همه غم نداره.این همه حسرت.این همه غبطه.این همه دلتنگی.

دیگه نمیتونم بنویسم...

عزیز خوشگلم تولدت مبارک...

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/٤ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ توسط مریم و محمد نظرات()



Design By : Pichak