انتظاری عاشقانه ، وصالی جاودانه

... عاشقانه های دو معشوق

هوالمحبوب

سلام

اومد 4 شهریور و مثلا شد تولد محمد...

امشب مثلا باید خوشحال باشم و اینا...

منتظر بودم مریمم بیاد و برام تولد بگیره.یه خط بنویسه از عشقش .

بنویسته و من بیام بخونم تا لبخند بیاد روی لبام و اشک توی چشمام جمع بشه

و اونوقت دلم ضعف کنه برای داشتن همسری ...

اما بمیرم الهی گلم فک کنم مسموم شده که البته دکتر دقیق چیزی نگفته.

از دیشب همش حالش بد بود.هی کم کم حالش بدتر شد و من هرچی گفتم برو دکتر

نرفت.آدم اینوقتا کنار عشقش نیست خودش بهش برسه آتیش میگیره.

تا غروب که کلی اصرار کردم و به خاطر من راضی شد و رفت.

رفت بیمارستان و زیر سرم .شب بود برگشت و حالش هم خیلی خوب نبود و

بازم آخر شب حالش بد شد بردنش بیمارستان بازم سرم و ....

بمیرم الهی سوزن سرم هم هی در رفته چند بار و آخرم زدن روی مچ دستش.

یعنی اون موقع برام اس ام اس میداد داشتم دیوونه میشدم.

محمدت فدات شه الهی عزیزم.تو نمیدونی محمد یه میم داره.

کم چشماش از دوریت پر اشکه ناخوشیتم ببینه...

خلاصه 1 بود اومد خونه و باهاش حرف زدم و خوابید و 3 بیدارش کردم قرص بخوره و

الانم خوابیده...

الهی محمدقربونت بشه .من همیشه هر سال چند بار مسموم و سرماخورده و ...

میشم و میمم مفاظبت میکنه ازم و این باره اوله میمی حالش این جور بد میشه.

تو که همیشه به من میگی لوس و سوسول ...

گل مریمم زود خوب شو.منم دعا میکنم برات.

دوستت دارم عزیزم

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/٤ساعت ۳:۱٦ ‎ق.ظ توسط مریم و محمد نظرات()



Design By : Pichak