انتظاری عاشقانه ، وصالی جاودانه

... عاشقانه های دو معشوق

هوالمحبوب

سلام

29 امرداد هم رسید و 63 ماه ...

چقدر دلم روشنه و حالم خوبه...

امشب باهات کلی حرف زدم و الان آروم آرومم...

وقتی عاشقانه برام حرف میزنی و عاشقانه پای حرفهام میشینی چقدر لذت میبرم...

یه ماه دیگه دوری رو با اشک و لبخند گذروندیم و اگه خدا بخواد مهر ماه داره میاد...

آی پاییز خیلی دوستت دارم ....

آی پاییز تو برای من 5 ساله که شدی پایان انتظار...

آی پاییز زودتر بیا که اون هزار رنگ زیبای تو شیرین ترین روزهای منه....

مریمم تو خیلی خوبی...

بدون با همه ی بدهی هام بی توجهی هام و اذیت هایی که تو رو میکنم اما 

دوستت دارم  و فقط به خاطر نادونیمه که فرشته ای مثل تو رو اذیت میکنم....

63 ماه گذشت.

این گفتن 63 خودش یه عمری هست.

اون روزهایی که چند ماه بیشتر نبود با هم بودیم یادته.میگفتیم چقدر سخت و دوره ...

هر ماه تو دفتر نامه ها برات نامه مینوشتم.

وقتایی که دلم از همه دنیا میشکست و راهی نداشتم جز نوشتن نامه برای تو...

چقدر اون شبا زیبا بود.

با دل شکسته و چشمای پر اشک برای تو مینوشتم و با هزار امید میرفتم پست

تا نامه هامو بفرستم برات ...

اون روزهایی که میگفتی برات نامه فرستادم با عجله میرفت پست و نامه ها

رو میگرفتم...

وای چه لحظه ای بود وقتی که پاکت رو باز میکردم و بوی تو رو ، نفس های تو رو

احساس میکردم....

با ذوق تا آخر شب لحظه شماری میکردم تا شب نامه هاتو بخونم....

تا صبح همه رو میخوندم...

نمیدونم کیا این احساسو تجربه کردن...

وقتی قلم دستت هست و برای اونی که دوستش داری و عاشقشی مینویسی و

با همون رویا روی همون نوشته ها خوابت میبره به یاد شیرین ترین آرزوت...

چه احساس زیبایی....

راستش الان شادم که  کنار همیم اما دلم برای احساس اون روزها تنگ شده ...

اون انتظار و اشک ها رو دوست دارم...

خوشحالم که روزگار جوانی ام با این خاطرات سپری شده و مریمم باعث این همه

شیرینی شده...

همسرم دوستت دارم

زندگی ام رو بهت مدیونم...

وقتی امروز گفتی از فلان دانشگاه زنگ زدن و .........

چقدر به خودم میبالم که همسر تو هستم.

چقدر خوشحالم و افتخار میکنم که مریمم.....

 

************************

پریشب تو خونه بحثم شد و دلم شکست.بر خلاف همیشه ساعت 10 خوابیدم .

وقتی 1 بود پریدم دیدم هنو گلم بیداره و پیام میده بهم که اگه بیدارم بزنگم بهش...

هیچی نگفته بودما اما مریمم خودش میفهمه...

من که ناراحت باشم ،بیمار باشم و یا ... نمیخوابه و ...

زنگ زد و کلی برام حرف زد و آرومم کرد.

خدایا شکرت شکر شکر که اون حسنه ای رو که تو قنوت میگیم بهم عطا کردی

دوستت دارم گل مریمم

 

امشبم که میمی گفت برام یه کارت شارژ بگیر شب حرف بزنیم.

البته از حساب خودش که کارتش دست منه ...

حدود دو ساعتی با هم حرف زدیم.

منم باز پرچونگی کردم و نذاشتم خانومی زیاد حف بزنه.

از بچگیم کلی تعریف کردم و آخرم از دست خودم دلگیر شدم که اینقدر زیاد حرف زدم

و نذاشتم گلم حف بزنه.

 

میمم گفت تو پست شکلک بزار.گفت خیلی محیط وبلاگ خشک شده.

عزیزم میدونم اما بخش که بازم به خواسته ی تو عمل نکردم...

اصلا تو حالی نیستم که بخوام این کارو بکنم...

دلم گرفته...

امروز که روی تاب تو خونه نشستی بودی و زنگ زدم بهت ، دلم شکست...

نمیدونم چرا یهو خودم رو تو تراس خونتون دیدم که داری صدا میزنی محمد بیا منو

هل بده ...

چنان دلم شکست و بغضم ....

 

**********************

 

 

کوله بارم را آماده کرده ام

         آماده شده ام برای ورود به دنیایی از رویاهای حقیقی

                    چشمهایم را برای دیدن آرزوهایم مدتهاست که با اشک میشویم

                            ...

 

 

فدای تو     عاشق تو      محمد تو

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٢٩ساعت ٥:۱٤ ‎ق.ظ توسط مریم و محمد نظرات()



Design By : Pichak