انتظاری عاشقانه ، وصالی جاودانه

... عاشقانه های دو معشوق

سلام.مریم هستم.امشب خیلی داغونم.خیلی خیلی بدحالم.

اینقد بدحال که از خدا مرگمو خواستم.نه اینکه محمدم کاری کرده باشه ها.نه.

یه دلیل دیگه داره.تازه امشب با این حرفای ارزوی مرگ و اینا محمدمم رو هم کلی

دلخور کردم.دست خودم نیست.حالم بده.کاش لاقل پیش همسری بودم.اینجوری خیلی

آروم میشدم.لاقل میتونستم رو شونه ی اون گریه کنم و با سر گذاشتن روی شونه هاش

دلم قرص بشه که به تن یه مرد تکیه دادم.یه مرد که مواظبمه.بهم غیرت داره.ناموسشم

.اینکه بعد خدا یه پشتیبان محکم دارم...البته من الانم با اینکه کنار محمدم نیستم

تمام این احساسات رو دارم ولی وقتی به شونه های مرد زندگیم تکیه میدم احساساتم

خیلی قویتر میشه.چه قدر بغض کردم امشب.خدایا....خدایا همیشه کمکمون کردی.

همیشه.توی زندگیمون درسامون و همه اموری که خودت بهشون آگاهی.خدایا

شاید ناشکری میکنم ولی توی این موردی که تو دلمه و خودت بهش آگاهی ازت

دلگیرم....خدایا تو که مهربونی...تو که به همه کار قادری...خواسته من که برات خرجی

نداره...خداجونم امشب هم از اون شبهاست که حسابی محمدمو نیاز دارم.خدایا

تو که خودت میدونی ما به خاطر رضایت تو و وجدان خودمون 4 سال پیش صیغه محرمیت

رو خوندیم و شرعا زن و شوهر شدیم.پس خدایا دلت میاد یه زن و شوهر عاشق از

هم اینقدر دور باشن؟

محمدم 2شنبه امتحان داره.تروخدا براش دعا کنین.هم واسه نمره امتحان قبلش و هم

امتحان بعدیش.

خدایا دل محمدم خیلی نازکه ها.کمکش کن دلش نشکنه.

میخوام ان شا الله فردا روزه بگیرم.اگه خدا توفیق بده میخوام از الان تا آخر رمضون روزه

بگیرم.خدایا کمکم کن.خودت از نیتم باخبری...

وای.چه قدر کم طاقت شدم محمدجونم.دلم میخواد زودتر بریم خونه خودمون.بشم

خانوم خونه.محمدم از خدا میخوام که همسری شایسته برات باشم.عزیزدلم مطمین

باش تمام تلاشمو میکنم تا هیچ خلای توی زندگیمون احساس نکنی...لای برگ گل

میذارمت عزیزم.

ای خدا کمکمون کن...

پی نوشت:دختری در مزرعه،عزیزم خیلی برات نگران شدم.تروخدا بیا بگو چی شده.

محمد عزیزم عاشقانه دوست دارم.دارم واقعا جای خالیتو کنارم حس میکنم...

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/۱۸ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ توسط مریم و محمد نظرات()



Design By : Pichak